198بناميزد بناميزد نگه كن تا توان بودن غلام آنچنان رويى كه گل رنگ آرد از رويش]، و سبب آن بود كه در ميان مالك و خالد در جاهليّت عداوتى بود، و براى تشفّى نفْس خويش اين كار بكرد؛ و ميان عمر و مالك صداقتى بود در جاهليّت... و عمر بر آن جمله انكار مىكرد تا در ايّام خلافت خويشتن حكم كرد كه در عرب و عجم، هر جا اسيرى دارند از ايشان باز دهند؛ ومردمان از ايشان فرزندان آورده بودند و نسل ظاهر شده بود.
مقصود كه اگر اقتدا به عمر كنند، بيع و شرى و حرب با ايشان حرام است، واگر اقتدا به ابوبكر كنند حلال و مرخص.
مصنّف اين كتاب، حسن بن على الطبرى مىگويد كه: چون در ميان ايشان مخالفتى چنين واقع شد، صلاح اهل اسلام در آن مىبينم كه ترك هر دو ايشان بكنند، و اقتدا به اميرالمؤمنين علىّ كنند كه معصوم بود، و اولاد او با وى هيچ نبود. قال اللّه تعالى: أَ فَلاٰ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كٰانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللّٰهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلاٰفاً كَثِيراً (نساء:82) يعنى: حق تعالى فرمود كه: ايشان انديشه نمىكنند در قرآن، و اگر اين قرآن از نزديك غير خدا بودى، هر آينه مىيافتند در او خلافى بسيار.
و در كتاب عيون الفنونى آمده كه: در روزگار ابوبكر قضيّه[اى] رو داد. ابوبكر حكمى بكرد و باز همان قضيه اتّفاق افتاد. ابوبكر به خلاف اوّلين حكم كرد و ميراث بداد. پس سايلى بر وى اعتراض كرد كه: چرا حكم مختلف كردى در يك قضيه؟ جواب داد كه: تلك على ما قضيناه و ذلك على ما نقضى. مفهوم آن است كه: آن قضيه آن چنان بود كه حكم كرديم، و اين چنين است كه حكم مىكنيم. يعنى ما چنان كه خواهيم حكم مىكنيم و بر ما اعتراض نمىباشد؛ و فنونى، ناصبى تمام بود؛ و حق تعالى گفت:
مٰا آتٰاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مٰا نَهٰاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ شَدِيدُ الْعِقٰابِ
(الحشر:7) يعنى: آنچه رسول به شما آورد آن را فرا گيريد، و آنچه شما را از آن باز دارد باز ايستيد؛ و نگفت كه وى چنان كه خواهد كند؛ و قال الله تعالى:
وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنٰا بَعْضَ الْأَقٰاوِيلِ لَأَخَذْنٰا مِنْهُ بِالْيَمِينِ (الحاقه:45)