197ابوبكر ابا كرد و حدّ خدا را بر وى نراند و گفت: خالد سيفٌ مِن سُيوف الله، يعنى: خالد شمشيرى است از شمشيرهاى خدا؛ و اين حال چنان بود كه چون رسول را از حجة الوداع مراجعت افتاد، و آيه غدير و حديث من كنتُ مولاه فعليٌّ مولاه در عرب فاش شد، مالك بن نويره و ابن فنجويه [!؟] كه دو امير بزرگ بودند از امراى عرب، پيش رسول صلّى الله عليه وآله آمدند و تهنيت رسول بگفتند، و اميرالمؤمنين علىّ را تهنيت بكردند و گفتند: يا رسول الله!
إذا تمّ أمرٌ دنا نقصه توقّع زوالا إذا قيل تم
يعنى: چون كارى تمام شد نقصان آن نزديك آمد، توقّع زوال دار چون گويند تمام شد. اگر سال ديگر ما باز گرديم و تو زنده نباشىفإلى من؟ يعنى: پيش كه برويم؟ اشاره به علىّ كرد، و رسول صلّى الله عليه و اله بعد از روز غدير [103] صد روز زنده بود، كما في مناقب ابن مردويه، يعنى: همچنان كه در كتاب مناقب ابن مردويه است؛ و رسول، صدقات اين دو بزرگ را هم در قبيله ايشان به فقراى صلحاى ايشان صرف كردى، و چون رسول متوفّى شد، ابوبكر بديشان فرستاد به طلب زكات ايشان، و جواب دادند كه: ما چنان كه در عهد رسول صلّى الله عليه وآله به فقراى قبايل خويش مىداديم، امروز نيز چنان مىكنيم، و اگر لابدّ مىبايد دادن هم به تو نمىدهيم مگر اين كه به علىّ مىدهيم كه مستحقّ اين كار است، و مقدّم از همه به نصّ خدا و رسول.
ابوبكر اسم مرتدّى بر ايشان نهاد، و خالد وليد را با لشكر گران بديشان فرستاد تا جمله را در ركوع و سجود بكشت؛ و حال چنان بود كه خالد برسيد و به حرب درپيوستند. در ميان حرب، مؤذّن بانگ نماز بگفت. ايشان سلاح بنهادند وروى به نماز نهادند. خالد ترك نماز بگفت، و ترك دين نيز نمود، و تابع ضلالت گشت، و در سر نماز بر ايشان ريختند و جمله را شهيد كردند، و در آن شب سر مالك را در زير ديگ نهاد، و با زن وى زنا كرد. نيكو سيف اللّه است. تعويذ مىبايد تا به گردن خداوندگار و خدمتكار بندند بناميزد بناميزد [تركيب از «بنام ايزد» كلمه اى براى دفع چشم بد. چشم زخ مباد. در شعر نظامى: