167و همچنين اخطب آورده است روايت از عبداللّه مسعود كهپيغمبر عليه السلام فرمود كه: چون خداى تعالى آدم را بيافريد و روح را بر بدن وى دميد، آدم عليه السلام عطسه كرد. پس گفت: الحمد لِلّه. خداى تعالى بدو وحى كرد و وى را بشارت داد به مغفرت و رحمت كهيَرْحَمكَ رَبُّكَ، و حق تعالى فرمود كه: يا آدم! اگرنه از براى وجود آن دو بنده بود كه مىخواهم ايشان را بيافرينم در دنيا، من تو را هرگز نيافريدمى، و آن دو بنده مراد محمّد و علىّ است. آدم گفت: الهى! اين هر دو بنده از من باشند؟ حق تعالى فرمود: آرى. اى آدم! سر بردار و نظر بر بالا كن [85]. آدم بر بالا نگريد. ناگه ديد كه بر عرش نوشته شده بود: لا اله الا الله، محمّد نبيُّ الرحمة و عليُّ مقيمُ الحجّة هر كه حقّ على بشناسد، و بداند او پاك است و پاكيزه؛ و هر كه حقّ وى را نشناسد، و انكار وى كند، او در لعنت است و بىبهره. سوگند ياد مىكنم به عزّت و جلال منكه من در بهشت برم آن كس را كه على را دوست دارد و اگر چه مرا عصيان كرده باشد؛ و سوگند ياد مىكنم به عزّت و جلال منكه من به آتش دوزخ در آرم آن كس را كه فرمان وى نبرد و وى را دشمن دارد اگرچه طاعت من داشته باشد.
و از انس مالك روايت است كه پيغمبر صلّى الله عليه وآله فرمود كه: چون روز قيامت باشد، على را ندا كنند و به هفت نام وى را خوانند: يا صدّيق، يا دالُّ، يا عابد، يا هادى، يامهدى، يا فتىَ، يا على! تو و شيعه تو برويد به بهشت.
امام ائمّة اصحاب الاحاديث الدَّربندى [شايد: الحسن بن محمد الدربندى] روايت كند از رسول أنّه قال عليه السلام: إنّ عليًا و فاطمة والحسن والحسين في حظيرة من حظائر القدس سقفها عرش الرّحمن [بحار: 76/43].
يعنى: پيغمبر صلّى الله عليه وآله گفت: به درستى كه علىّ و فاطمه و حسن و حسين در حظيرهاى باشند از حظيرههاى قدس، و سقف آن حظيره عرش خداى رحمان بود.
و روايت عجلى گفته شد كه جنّت مشتاق است به علىّ و سلمان و ابوذر و