142پس حالات رسول يكى يوم الولادت بود، و مادر على فاطمه بنت اسد است قابله او بود يا حالت ... [اينجا به قدر دو كلمه سفيد] يُتم بود. ايراء [به معناى فربهى] و تربيت در خانه على بود؛ يا حالت ايّام شِعب بود پدر علىّ عليه السلام و.... [به قدر دو كلمه سفيد] در آن، و عَمّان او بدان قيام نمودند؛ يا ايّام الغار بود، علىّ به نفس خود بدان قيام نمود؛ يا به نقل حرمات رسول صلّى الله عليه وآله بود از مكه به مدينه علىّ بدان قيام نمود و رسول صلّى الله عليه وآله برهيچ كس اعتماد نداشت الاّ بر او؛ يا بعد از هجرت هشتاد و چهار حرب بود، جمله را على كرد، و قطع دواير شرك به دست او بود؛ يا روز مرگ و دفن بود هم على بدان قيام نمود، و ابوبكر در اين مواضع هيچ شهرتى ندارد كه چه مدد [70] كرد پس معلوم شد كه اين خبر افترا است.
تنبّه به آنكه اين خبر به حمزه مشهور است
چنان كه گويند: روزى به شكار رفته بود و هنوز اظهار اسلام نكرده بود. رسول صلّى الله عليه وآله در مسجدالحرام نماز مىكرد، مشركان سلاى گوسفند بياوردند و چون به ركوع رفت آن را بر پشت وى انداختند. چون حمزه از صيد باز آمد، رسول صلّى الله عليه وآله به محفل اولاد عبدالمطلب رفت و اين حال باز گفت و گفت: مرا چه وقار و حرمت باشد از قرابت و جوار شما كه مشركان با من چنين خلافتى و اهانتى كنند؟ پس حمزه با جمعى از بنى هاشم برخاست، و سلاء گوسفند برداشت، و به انجمن صناديد قريش شد، و شمشير بكشيد، و يكى را بفرمود تا آن سلاء را در سبلهاى ايشان ماليد واحداً فَواحداً، و سوگندها خورد كه هر كه سر كراهت و امتناع بجنباند بدين شمشير كه در دست دارم وى را مىزنم. چون از آن فارغ شد روى به رسول كرد و گفت: يا محمّد! حرمت و عزّت و قرابت و جوارى تو پيش ما اين است. كافران جمله گفتند: حمزه صابى شد، و آن فعل سبب اسلام حمزه شد.
و اشدّ حالات رسول صلّى الله عليه وآله چنان كه گفته شد ايّام شعب بود و