141
رَجُلًا وَاحِداً خَيْرٌ مِنْ أنْ يَكُونَ لَكَ حُمْرُ النَّعَمِ
[بحار: 3/21 از بخارى و ديگران]
يعنى: سهل بن سعد روايت مىكند كه پيغمبر صلى الله عليه وآله فرمود: به خدا كه من فردا رايت به مردى مىدهم كه خداى تعالى فتح خيبر در دست او خواهد كرد. راوى مىگويد كه: آن شب مردمان فكر مىكردند و مىگفتند كهآيا پيغمبر صلّى الله عليه وآله اين رايت را فردا به كه خواهد داد؟ چون مردمان صبح كردند، پيش پيغمبر صلّى الله عليه وآله آمدند، و هر يك اميد آن مىداشت كه پيغمبر صلّى الله عليه وآله رايت را به او دهد. آنگاه پيغمبر عليه السلام فرمود كه: كجا رفت علىّ بن ابى طالب؟ گفتند: او درد چشم دارد يا رسول اللّه! پيغمبر صلّى الله عليه وآله فرمود: بفرستيد و على را پيش منآريد. چون علىّ عليه السلام پيش پيغمبر صلّى الله عليه وآله حاضر شد، آب دهن مبارك خود را به چشم على انداخت و دعا كرد در حقوى. در حال به شد كه گويا هرگز آن درد در چشم وى نبود. بعد از آن پيغمبر صلّى الله عليه و آله رايت به على داد. علىّ عليه السلام گفت: يا رسول اللّه! من با ايشان قتال كنم تا ايشان همچون ما شوند در اسلام. پيغمبر صلّى الله عليه و آله فرمود: برو به هشيارى تا آن كه به عرصه ايشان فرود آيى. پس ايشان را دعوت كن، و ايشان را خبر ده به آنچه واجب است بر ايشان از حقّ خداى تعالى. واللّه كه اگر به سبب تو، خداى تعالى مردى را توفيق هدايت و راه راست عطا فرمايد، بهتر باشد تو را از آن كه شتران سرخ تو را باشد.
و نيزكه حق تعالى صفت يوم الاحزاب كرد و وصف كرد باشد كه:
وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنٰاجِرَ وَ تَظُنُّونَ بِاللّٰهِ الظُّنُونَا هُنٰالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزٰالاً شَدِيداً (احزاب:10 -11) جمله مهاجر و انصار به خانهها گريختند، و در آخر اميرالمؤمنين عليه السلام بيرونآمد و عمرو بن عبدود را به جهنم فرستاد؛ و حق تعالى فرمود وَ كَفَى اللّٰهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتٰالَ (احزاب:25) چنانچه بر اين اجماع حاصل آمد و بسيارى از قرّا و علماى تفسير بر آنند كه أنزل القرآن «و كفي الله المؤمنين القتال» بعليّ بن ابيطالب.