114بود. گفت: يا محمّد! نه يارى به تو داد و بازوى تو قوى گردانيد خداى تو به شمشيرى از شمشيرهاى خود برّان كشيده براى دشمنان تو كه آن علىّ بن ابى طالب است، و هميشه دين تو قايم بود و پاى بر جاى تا آن زمان كه رخنه در اين دين درآرد مردى از قبيله بنى اميّه. قسم ياد كرده است خداى تو كه وى را البتّه بر آن كوه صعود كه در دوزخ است در آرد و وى را عذاب كند و از آن خون و ريم و زرداب كه از دوزخيان جدا مىشود آن ملعون را به جاى آب در خورد دهد. يا محمّد! راضى شدى؟ گفت: راضى شدم.
و شاعرى در حق ّاميرالمؤمنين عليه السلام مىگويد:
و لقد أتى هذا الفتى ما قد أتى
لِاخَرٍ فيه: عليّ أميرالمؤمنين، الذي له - الي قوله - اذا ضمّ العباد نشور
و اين شعر به كِبار [ظ، شايد «يكبار» يا «كبار» به معناى به معناى عود] نوشته شد. اين روايات و اشعار از كتاب مجتبي للامام الاصفهاني انتخاب رفته است. [اشعار موجود در نسخه بسيار مغشوش بود. اشعار مزبور منهاى بيت اخر و تك بيتى بعد از آن، در مناقب خوارزمى، ص 399 آمده است. يادآور آن كه يك بيت ميانى در نسخه ما نيامده است].
و در كتاب منتهى المآرب و المطالب للامامالمحدّث اصيل الدّين القطّان عبيداللّه بن عبدالاعلي بن محمّد بن محمّد الاصفهاني كه: روزى يزيد - عليه اللّعنة - با حسين عليه السلام رطب مىخورد. در اثناى آن گفت: يا حسين!