247و بعد از معطلى زياد، سوار كشتى پستى موسوم به «بارودا» شديم، كه بليط آن را به قيمت سى و يك روپيه گرفته بوديم.
نزديك ظهر جهاز حركت كرد، ساعت به ساعت، روز بروز هوا سردتر مىشد. بادهاى شديد و سردى هم از جانب شمال كه سواحل مملكت «ايران» مااست مىوزيد. متدرجاً آنقدر سردشد كه شبها با تمام لباسها و بالاپوشها خوابمان نمىبرد.
روز چهارم حركت، به ساحل «بندر عباس» رسيديم، و روز ششم در ساحل شهر «بوشهر»، دو سه ساعت كشتى توقف كرد، محمولات پستى و چند نفر مسافر را پياده كردند، روز هفتم در ساحل «آبادان» باز دو سه ساعت كشتى توقف كرد، انبارهاى نفت شركت «ايران» و «انگليس» به خوبى نمودار بود.
روز هشتم سواحل «محمره» و آثار شهر مزبور ظاهر شد، و حجاج به واسطه خلاصى از آبهاى شور و تلخ دريا، و رسيدن به آب شيرين و گواراى «شطالعرب»، امروز نهايت خوشحالى و وجد و شعف داشتند، بالأخره طرف عصر كشتى به ساحل شهر «عشار» رسيده لنگر انداخت، و چون وقت تنگ بود و لازم بود طبيب بلديه، مسافرين را معاينه كند، شب را در كشتى مانديم.
معاينۀ مسافرين
امروز چهارشنبه بيست و هفتم ربيعالاول مطابق «شانزدهم قوس»، پس از معاينهشدن توسط دكتر بلديه، مسافرين شروع به پياده شدن كردند و تا عصر دچار تفتيشات مأمورين گمرك بودند، ما هم نزديك غروب خلاص شده با درشكه به شهر «عشار» آمديم، و سرماى فوقالعاده اقتضا