116ممكن نشد، زيرا كه جمعيت ازدحام مىكردند و پليس با شلاق آنها را پس و پيش و داخل و خارج مىكرد، ما از بىدست و پائى يا تنبلى يا از ترس شلاق جلو نرفتيم و ظهر تعطيل كردند.
امروز يك كشتى ديگر هم از «بصره» وارد «كراچى» شد كه مسافرين آن تماماً عازم «بيتاللّٰه» بودند، طرف عصر رفتيم به تماشاى شهر «كراچى». خيابانهاى خيلى قشنگى دارد كه طرفين آن پيادهرو سنگ فرش است، و در هر طرفى مغازهها و دكاكين خيلى شيك و قشنگ نوساز داير است، يك واگون شهرى از ميان خيابان مىگذرد كه با بنزين حركت مىكند، بناى مغازهها و عمارات مسكونى فوق آنها تماماً با سنگ و گچ و آجر است، در طى خيابان باغات و عمارات اعيانى زياد ديده شد.
بتخانه در كراچى
بتكده كه تا به حال نديده بوديم اينجا ديديم، و آن را بتخانه مىگويند. و هرچند كسى حق ورود به آن را ندارد، لكن از جلو درب بتخانه كه شخص نگاه مىاندازد، بتها را مىبيند كه بعضى از آنها به شكل گربه و بعضى به شكل آدم ولى داراى شش دست و پا هستند، مخصوصاً در تمام بتخانهها بتها را قسمتى گذاشتهاند كه از جلو درب، خوب نمايانند.
«هندوها» تماماً يك خال قرمز يا زرد به روى پيشانى مىگذارند كه ما به الامتياز آنهااست و جوهرى كه با آن خال مىگذارند برگ درختى است كه با بول مادّهگاو عجين كردهاند!! در اين شهر مسلمان كم است و غالبشان هندو هستند.
شهر «كراچى» قديم از ميان رفته و بعضى خانههاى آن كه هنوز باقى