117است، منزل فقرا و بلوچهاى نيمهوحشى است، شهر جديد به فرم و سيلقۀ اروپا ساخته شده، فقط بازارش از آثار و علامات مشرقزمين است، تمام شهر با چراغهاى برق روشن و به توسط لولههاى زيرزمينى مشروب مىشود، گفتند آب اين لولهها از يك آبانبارى كه در كوه ساخته شده مىآيد، درشكههاى اينجا تماماً با يك اسب حركت مىكند، دو اسبه معمول نيست.
گارىها و دوچرخهها عموماً با يك شتر يا دو رأس الاغ يا يك زوج گاو نر حركت مىكنند، زنها بچه خود را برخلاف وضع «ايران» از پهلو بغل مىكنند، دماغ و گوشهاى خود را با گوشوارههاى بزرگ نقره و طلا زينت مىكنند، اول شب تماشاى شهر عالىتر بود.
لكن زودتر به مسافرخانه برگشتيم، كورس اتومبيل و درشكه در «كراچى» خيلى ارزان است، و تمام شهر را با چند روپيه مىتوان گردش كرد.
شهر «كراچى» جنوباً توسط يك خط آهن به «بمبئى» و شمالاً به سرحدّات «ايران» متصل است، و مصنوعات و منسوجات در آنجا خيلى فراوان است، از ميوهجات سيب و انگور و انار ديديم، ميوههاى ديگرى هم بود كه اسم آنها را نمىدانستيم، انگورهاى اينجا عيناً از نوع انگورى است كه در «طهران» معروف به انگور كلاچه است، تصور مىكنم كلاچه محرف «كراچى» باشد يعنى انگور كراچى.
حكيم هندى
امروز صبح به هزار زحمت در اطاق حكيم هندى رفته آبله كوبيديم، و ورقه تصديقى دادند كه با تذكره به «شيخ عبدالقادر» سپرديم تا «چتى»