100مانديم تا صبح استراحت نموديم.
شهر عشّار
امروز صبح سهشنبه بيست و ششم شوّال مطابق «بيست و دوم سرطان»، دكتر دولتى در كشتى آمد و تمام مسافرين را معاينه نمود، و چون آثار مرض مشاهده نكرد اجازه پياده شدن صادر، اسبابها توسط قايقها با مسافرين حمل به «عشّار» 1 كردند، ما هم به نوبت خود پياده شده و به «عشّار» نزول نموديم.
بيرون شهر «عشّار» در يك ميدان وسيعى، اطاقهاى چوبى و حصيرى رديف يكديگر تهيه كردهاند كه مسافرين در آنجا فرود مىآيند و منزل مىكنند. كف اين اطاقها زمين جرزها چوب است كه فواصل چوبها و سقف با حصير پوشيده شده است، تقريباً اسم آن را «آلاچيق حصيرى» مىتوان گذارد، و هر چند مسافر از باران و گرد و خاك محفوظ نيست، ليكن براى جلوگيرى از تابش آفتاب خوب است، به علاوه هوا هميشه در آنها جريان دارد و تلطيف مىشود، اينها منزلگاه تابستانى مسافر است، و در شهر، كاروانسراهاى كوچك سرپوشيده هست كه دو طبقه است، قسمت تحتانى، انبارهاى مالالتجاره است، و قسمت فوقانى آن را مسافرين كرايه كرده منزل مىكنند، ليكن از جهت حفظ الصّحه، خاصه در تابستان خيلى بد است، اين كاروانسراها را اينجا مسافرخانه مىگويند، و بالاى درب هر مسافرخانه اسم خصوصى آن نوشته است.
بارى امروز و امشب را به استراحت گذرانيديم.