99
قصبه گرنه
صبح امروز يكشنبه بيست و چهارم شوال مطابق «بيستم سرطان»، مركبماحركت كرد وبنا بود امشب را به «بصره» برسيم، لكن طرف غروب نزديك قصبۀ «گرنه» رسيده لنگ كرديم. امروز در طرفين «دجله» هرچه ديديم عبارت بود از آبادىهاى مسكونه، و قراء معموره و نخلهاى خرما، واشجار ميوه و مركبات، و باغات و بساتين متصله متواليه، 1 به همين جهت امروز هواى لطيف خنك و منظرۀ بانزهتى داشتيم، خيلى خوش گذشت.
مرگ همراه
امروز دوشنبه بيست و پنجم شوّال مطابق «بيست و يكم سرطان»، صبح زود مركب به راه افتاد، و پس از يك ربع ساعتى رسيديم به منتهاى «فرات» و «دجله»، در اينجا اين دو «شط» به هم مىرسند، و اسم آنها «شطالعرب» مىشود، شش فرسخ به «بصره» مانده است مركب ما وارد «شطالعرب» شد، ولى بر سرعتش افزوده نگرديد. معلوم مىشود ذاتاً بطىءالسير 2 و از سيستمهاى قديم است، نزديك ظهر يكى از مسافرين كه مريض بود فوت شد، و از ترس آن كه ديگران مبتلا به قرنطين بشوند، حملهدارها جنازه را بطور قاچاق پياده و دفن كردند، طرف غروب رسيديم به ساحل «عشّار» كه بندر جديد «بصره» است، لكن نگذاشتند پياده شويم، زيرا كه معمولاً بايد دكتر بلديه مسافرين را معاينه كرده، اجازه پياده شدن يا فرمان «قرنطين» بدهد، و چون شب شده بود در مركب