98شب باز بودند و از مهمانخانهها و قهوهخانهها، صداى تار و طنبور و ساز و آواز گوشها را كر مىكرد، زود مراجعت به مركب نموده شام خورديم و خوابيديم.
شهر عماره
امروز شنبه بيست و سوم شوّال مطابق «نوزدهم سرطان»، از صبح زود مركب ما در حركت بود تا غروب كه رسيديم به «عماره»، و برخلاف مسافت بين «بغداد» و «كوت» كه تماماً صحراى غيرمزروع بود، مسافت بين «كوت» و «عماره» سرتاسر آبادان است، به اين معنى كه جانبين «شط» هرچه ديديم، عبارت بود از مراتع سبز و خرم و چراگاههاى بىپايان، و خيام عشاير عرب، و گلههاى بىشمار گاو و گوسفند و شتر.
در ساحل يسار، كوههاى «حمرين»، كه سرحد ايران و عراق است از دور نمايان بود براى ما كه دو ماه است در جلگه هموار و مسطح «بينالنهرين» مىگرديم، جالب توجه و موجب تذكر به وطن عزيز كوهستانى خودمان گرديد.
در شهر «عماره» گردش طولانى كرديم، و هرچند دكاكين غالباً به مناسبت شب بسته بود، لكن معبر پاكيزه و خيابانهاى منظم آن، كه با چراغهاى برق روشن بود، قابليت گردش و تماشا داشت.
شهر «عماره» هم مثل «كوت» از نقاطى است كه در اين انقلابات اخير، خسارات و صدمات زياد تحمل كرده و اقدامات مهم و مؤثرى در جنگ بين «تركها» و «انگليس» و جنگ «انگليس» با آزادىخواهان نموده است، به هر حال پس از گردش به مركب مراجعت كرده، شام خورديم و خوابيديم.