255كربلا شد كربلاى ديگرى
ديد در خود نالههاى ديگرى
كربلا مىداند اين ماتم ز چيست
اين صداى هق هق جانسوز كيست
آسمان با اشك غربت خو گرفت
زينب آمد دست بر زانو گرفت
سيل اشكش راه را بر ديده بست
در كنار تربت گلگون نشست
با دلى لبريز از اندوه و غم
قد كمان گرديده از تير ستم
مىگشود آن كه ز هر مشكل گره
باز كرد از عقدههاى دل گره
گفت اى خورشيد روحم يا حسين
اى به بحر غم تو نوحم يا حسين
غرقِ در درياى ماتم آمدم
تشنهام، در نزد زمزم آمدم
تشنهى يك آهم اينجا يا اخا
اوفتاده راهم اينجا يا اخا
من كه رفتم از برت با چشم تر
حال برگشتم ولى خونين جگر
هيچ مىدانى عدو با من چه كرد؟
با منِ بشكسته دل دشمن چه كرد؟