152
زمزمههاى اشك
برده قرار خواهرت زمزمههاى دخترت
شكسته از تير غمت بال و پر كبوترت
زينب تو فداى تو، كاش بُدم به جاى تو
مىچكد از قفاى تو، اشك دو چشم خواهرت
مىروى از برابرم، صبر كن اى برادرم
تا كه به جاى مادرم، بوسه زنم به حنجرت
من كه بلا كشيدهام، مىروى و خميدهام
شكسته دل رسيدهام، جان اخا به محضرت
اهل حرم مقابلت، غرق عزاست محفلت
چون كه نرفته از دلت، داغ علىّ اصغرت
از چه چنين خميدهاى لاله ز اشك چيدهاى
دل ز جهان بريدهاى بعد فراق اكبرت
سينه ز داغ خسته شد رشتهى جان گسسته شد
قامت تو شكسته شد در غم آب آورت
اى تو اميد جان من، جان مرا مبر ز تن
بپوش كهنه پيرهن فداى ديدهى ترت