151
دلى با غم قرينش بود آنجا
روان اشك حزينش بود آنجا
مهياى سفر بود و ز خواهر
وداع آخرينش بود آنجا
در اوج عطش عشق تو را تنها خواست
يك قطره دو چشم من از آن درياخواست
دانى كه چرا حنجر تو بوسيدم؟
بوسيدن حنجر تو را زهرا خواست