153دل شده در كمين تو غم چكد از جبين تو
دختر دل غمين تو آمده در برابرت
اى مه آسمان من شعله مزن به جان من
به پيش ديدگان من به روى نىرود سرت
ياس معطّرم حسين، سرو و صنوبرم حسين
چگونه بنگرم حسين به روى خاك پيكرت
مرو تو از برم كنون داغ مرا مكن فزون
اى كه ميان خاك و خون گم شده دُرّ و گوهرت
«ياسر» اگر چراغ دل شعله كشد ز داغ دل
داده صفا به باغ دل گلشن اشك پرپرت