159
«ما محرمى را كه هَدْى به قربانگاه مىبرد به قصاصِ مُحرمِ تلبيد كردهاى، در ميان جمرۀ مِنا در بُحبوحۀ صداى حاجيان كُشتيم.»
پس از فراغت از رمى،حاجيان را در عقبه محبوس مىكردند و هيچ يك اجازه حركت نداشتند تا آنكه ابتدا صَوَفه بگذرند.پس از عبور آنان،به حاجيان اجازه حركت مىدادند.
مُرَّةبن خُلَيف الفَهمى،اشتياق حاجيان به حركت و ممانعت صوفه از آن را در اين شعر بيان كرده است:
إِذَا ما اجازَتْ صُوفُةُ النَّقبَ مِنْ مِنىً
وَلاحَ قَتارٌ فَوقَه سَفَعُ الدَّمِ 1
«چون صُوَفه،اجازۀ عبور از مِنا ندادند،كنگرهاى از دودِ گوشتِ قربانى كه بر روى آن هالهاى قرمزرنگ قرار داشت به هوا خاست.»
مراسمِ حجّ پيش از غروبِ روز نهم ذىحجّه آغاز مىشد و پس ازعرفه و مزدلفه و آتش افروزى بر بالاى كوه قزح،و نحر هَدى وَ رمى جمار به هنگام غروب پايان مىيافت و در واقع شامگاه دهم ذى حجّه اينان از مراسم حج فراغت يافته بودند.تنها دخول مكه و طواف بود كه مىبايد به جاى آورند و آنگاه هريك به ديار خود روند.
مراسم حَلْق و تقصير،اكنون بعد از تلبيد انجام مىشد.
برحسبِ نقل صاحب تاجالعروس،يمنىها،مقدارى آرد يا قاووت بر موهاى تلبيد كردۀ خود مىبستند و چون حلق مىكردند،آرد يا قاووت فرو مىافتاد و فقرا از آن بهره مىبردند. 2
البته بايد دانست كه عمل«حَلق»و«تقصير»تنها در منا انجام نمىشد،بلكه بنابرقول هشام كلبى:
«كانَتِ الأَوْسُ والخَزْرَجُ و مَنْ يَأْخُذُ بِأَخْذِهم مِنْ عَرَبِ أهلِ يَثْربَ و