167زائرى كه به ديدار وليّى از اولياى خدا مىرود،
يا بر مزار امامى از ائمّه يا پيامبرى از انبيا حاضر مىشود،
يا بوسه بر آستان پاك پيشواى شهيدى مىزند و«سلام»مىدهد،
يا به ادب و احترام،در پيش روى مرقد معصومين و صالحان و صدّيقين و شهدا مىايستد،به ياد گذشتۀ فرهنگى و ميراث فكرى و ريشههاى معنوى خويش مىافتد و اهل صلاح و سداد مىشود.اين پيوندها و نسبتها و رابطهها،انسان را در بسترى از نيكى و عفاف و تعهّد قرار مىدهد.خويشاوندىها،همهاش نَسَبى و سَبَبى نيست.
زائر،مدّعى است كه به خاندان پيامبر عشق مىورزد،با آنان رابطه و آشنايى دارد،از آنان است،با آنان است،آنان را مىشناسد،با آنان همريشه و همخانواده است.اهل يك مملكت و آبادى و خاك و خوناند.نشانۀ اين پيوند هم،همين«زيارت»است.
«زيارت»،يادآور پيوندهاى معنوى و خويشاوندى فكرى و فرهنگى يك«مؤمن»با اولياى خدا و پيشوايان دينى خود است.
در زيارتنامهها،تداوم اين رابطه و تكرار اين ديدار و تقويت اين پيوند در دنيا و آخرت،جزوِ درخواستها است.
علاقه به ديدار مجدّد و پيمان با خدا و حجّت او براى«زيارتى ديگر»هم،در اصلاح نفس مؤثّر است.
قرب به خدا
اساس تربيت روحىِ مسلمان،«ذكر خدا»است و ريشۀ تباهىِ اخلاق،«غفلت» است و«دورى»و«نسيان».
اگر ائمّۀ معصوم،مقرّب درگاه پروردگارند،به خاطر آن است كه«عبوديّت خدا»را در اوج متعالىاش دارند.
اگر اسوه و الگوى ما هستند،براى آن است كه در«تقوا»و«طاعت»خدا،سرآمد اهل روزگارند.زائرى كه در مرقد پاكشان آستانۀ ادب مىبوسد و به تكريم و احترام مىپردازد، بايد به ياد خدا افتد؛چرا كه«ائمّه»،واسطۀ خالق و خلقاند،راهِ منتهى به خدايند،آينۀ