113كه آن وجود مقدّس در جماعت مسلمين شركت مىنمودند،در حالىكه نمىتوان منشأ آن را خوف قرار داد و ظاهر آن است كه اميرالمؤمنين نمازى را كه با آنان اقامه مىكرد، تكرار نمىنمود؛بلكه به همان نماز اكتفا مىكرد.
5-روايت اسحاق بن عمار:
«قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام إِنِّي أَدْخُلُ الْمَسْجِدَ فَأَجِدُ اْلإِمَامَ قَدْ رَكَعَ وَ قَدْ رَكَعَ الْقَوْمُ فَلاٰ يُمْكِنُنِي أَنْ أُؤَذِّنَ وَ أُقِيمَ أَوْ أُكَبِّرَ فَقَالَ لِي فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ فَادْخُلْ مَعَهُمْ فِي الرَّكْعَةِ فَاعْتَدَّ بِهَا فَإِنَّهَا مِنْ أَفْضَلِ رَكَعَاتِكَ». 1
اسحق بن عمار مىگويد:«به امام صادق عليه السلام عرض كردم:من داخل مسجد مىشوم در حالى كه امام جماعت و مردم هم در ركوع هستند و من نمىتوانم اذان و اقامه و سپس تكبير بگويم.امام فرمود:چنين زمانى در نماز آنان شركت كرده و در همان ركعت اقتدا كن كه اين ركعت از بهترين ركعات تو خواهد بود».
از برخى روايات استفاده مىشود كه تقيۀ مداراتى حتى در برابر ناصبىها نيز جريان دارد و آن روايت زراره از امام باقر عليه السلام است كه فرمود:
«لاٰ بَأْسَ بِأَنْ تُصَلِّيَ خَلْفَ النَّاصِبِ وَ لاٰ تَقْرَأَ خَلْفَهُ فِيمَا يُجْهَرُ فِيهِ فَإِنَّ قِرَاءَتَهُ تُجْزِيكَ»؛ 2«اشكالى نيست در اينكه اقتدا به ناصب كنى و در نمازهاى جهرى،قرائت نكنى.پس بدرستى كه قرائت او كفايت مىكند تو را.»
البتّه نمىتوان اين امر را مورد انكار قرار داد كه از برخى از روايات چنين استفاده مىشود كه عبادت با اين نحو تقيّه (تقيۀ مداراتى) نمىتواند صحيح باشد.ليكن اين قسم از روايات،علاوه براينكه بعضى از آنها از نظر سند اعتبار ندارد و فاقد حجيّت است؛ نمىتواند در برابر روايات صحيح بسيارى كه دلالت بر صحّت عبارت دارد،نقشى داشته باشد.با اين حال از اين دسته از روايات هم مانند روايات گذشته،چنين استفاده مىشود كه شركت در جماعات و نماز خواندن با آنان داراى حسنه و درجاتى خواهد بود و در حقيقت رجحان تقيّه مدارايى را همانند روايات گذشته افاده مىكنند.
مناسب است در اينجا به يكى از آن روايات اشاره شود و آن روايت عمر بن يزيد از