678است. ما به اين اميد، سر جاى پاى ابراهيم مىگذاريم كه تو ما را نيز به دوستى خود برگزينى و حجابها را برچينى.
خدايا! علم حقيقتى همانند زمزم جوششى از جانب توست. ما را از علوم آلوده بى نياز كن و از زلال زمزم خودت سيراب ساز.
خدايا! حكمت را همچون زمزم جاودانهات از وجودمان بپوشان.
خدايا! به ما بياموز كه سعى ميان صفا و مروه، سعى ميان خوف و رجاست و ايستايى مدام در هر كدام، بطلان اعمال زندگى است.
خدايا! عمرى است كه در سعى و طلب، تقصير كردهايم. اكنون كه مژده ديدار دادهاى، رخصتمان ده كه دست بيفشانيم و سر ببازيم.
خدايا! ما بر سر قرارى كه گذاشته بودى، حاضر شديم و به ميقات درآمديم، تو يقينا پيش از ما به قرارگاه آمدهاى كه صادق الوعدى و در ميعاد، تخلف نمىكنى. چگونه تو را بشناسيم اگر پيش از اين نديده باشيم؟!
خدايا! مگر نه منى تجليگاه آرزوست؟ طور تكلم است؟ سيناى ديدار است؟ نكند كه از منى برگرديم و همچنان قاب چشمهايمان از تصوير محبوب خالى بماند.
خدايا! هر در كه بر شيطان سد مىكنيم، درى ديگر رصد مىكند و هر پنجرهاى كه بر او مىبنديم، از روزنى ديگر سر بر مىكند. اگر دست عنايت تو نباشد، دست و دل ما توان رمى شيطان ندارد. دستمان را به دستت برسان.
خدايا! اينك عرفات. اينك منى. اينك ميقات. اينك وادى مقدّس طوى. اگر همچنان تو را آهنگ «لن ترانى» است، بگو به كدام كوه نگاه كنيم تا تجلى نور تو را در جمال بقيةالله ببينيم؟
خدايا! دلمان بهانۀ ديدار گرفته است. جانمان را به بها بگير.