674
آرام قدم بگذاريد... اينجا «مدينه» است 1
آرام قدم بگذاريد. اينجا مدينه است. به در و ديوار، سنگ، نماها و برج و بارويش نگاه نكنيد و چشم و دلتان اسير هياهوى هنر معمارى نشود. غوغاى مدرنيته شما را نبلعد و در كام خود فرو نبرد.
اينجا شهرى است كه در كنار مهر و ايمان مردمش پيامبر صلى الله عليه و آله آرام گرفت، زخمهاى ناشى از خارهاى«حمالة الحطب» التيام يافت و فاطمه عليها السلام شيرينترين روزهاى زندگانى اش را اينجا گذراند. فراموش نكنيد آن روز را كه على عليه السلام با پاى پياده به اين شهر رسيد، پاهايش به خاطر پيمايش يك راه دراز چهارصد كيلومترى ترك برداشته و تاول زده بود و از تاولها و تركهايش خون مىچكيد، آن روز پيامبر صلى الله عليه و آله با اشك و آه و با مهربانى تمام او را در آغوش كشيد، همو كه عزيزترين كسان پيامبر؛ فاطمه دختر پيامبر صلى الله عليه و آله ، فاطمه بنت اسد و فاطمه عمه پيامبر صلى الله عليه و آله را از ميان انبوه دشمنان قسم خورده به سلامت به مدينه آورد.
آيا من، تو، او و ايشان از ميان انبوه دشمنان ديانت، سربازان لشكر هوى و هوس و تمنيات، اندك ذره امانتمان يعنى همان ايمان را به سلامت به حضور پيامبر صلى الله عليه و آله آوردهايم؟ آيا هنگام ورود، از ترك قلبهاى شكستهمان اشكى مىچكد و آيا از همين ترك، گوشهايمان شنونده مناجات ملكوتى پيامبر صلى الله عليه و آله در اين شهر خواهد بود؟
عجله نكنيد! چشمها را ببنديم، گوشها را از هرچه صداى غير خالى كنيم، كمى به گذشته برگرديم؛ فقط 1425 سال. زمان زيادى نيست آن روز كه پيامبر خسته از راه درازى كه ناچار بود آن را از بيراهه و مخفيانه و از اين غار به آن پناهگاه طى كند به كنار نخلستانهاى اين شهر كوچك رسيد و احساس آرامش و امنيت، خستگى راه را از تنش زدود. مدينه را ببينيم اما بدون برجها و ساختمانهايش، بدون خيابانهاى وسيع و مدرنش و بدون هتلهايش. مدينه در كسوت اصحاب صفه؛ همان مؤمنان مسجد خواب فقير و بى پناه و از ديار خود رانده شده، اما با قلبهاى مملو از ايمان كه با همان پاهاى برهنهشان و با