668بود و مىگفت مادرش تمام محله را خبر كرده و فكر مىكرد روز استقبالش روز شلوغى باشد.
او سفر حج را خاطرهاى فراموش نشدنى در زندگى خود مىدانست. وقتى با او درباره موضوع گزارش صحبت كرديم، نگاهش براى لحظاتى به يك نقطه خيره ماند. معلوم بود به چيزى خارج از اين محيط فكر مىكند. بعد از چند ثانيه گفت:
خودت وقتى محرم شدى چه احساسى داشتى؟ فكر نمىكردى دارى با دست خودت كفن مىپوشى؟ من وقتى احرام مىپوشيدم فقط گريه مىكردم. به ياد وقت مردنم بودم. اين وقت مردن بايد در تمام زندگى توى ذهن آدم باشد تا دست از پا خطا نكند. اگر قرار است پارچهاى براى من بنويسند، دوست دارم مردنم را به يادم بيندازد. خوب شد گفتى. من به مادرم زنگ مىزنم و اين را مىگويم.
- چه مىگويى؟ دوست دارى چه بنويسند؟ يك چيزى مثل اين: «كفن پوش، زندگى جديدت مبارك»... يا «كفن پوش باز هم كفن مىپوشى.»
تلاش ما براى مطلع شدن از نظر زائران در مورد متنهاى مناسب وماندنى پارچه نوشتهها، به گرفتن چند جمله ديگر هم منجر شد. جمله هايى كه بعضى از آنها شايد با تفكر قبلى بود و شايد در بازگشت به ايران چند نمونه از آنها را ببينيم. يكى مىگفت:
«حاجى، رسيدن به معرفت در عرفات مبارك»، ديگر گفت: «ورود به حريم حرم امن الهى گرامى باد». زائرى دوست داشت برايش بنويسند: «سنگ زدن بر شيطان درون مبارك».
يكى ديگر جملهاى مشابه به اين گفت: «شكست اهريمن درون گرامى باد».
همه اين جملهها در كنار دهها جمله عادى و معمولى خوشامدگويى كه بعضى از حجاج ايرانى به ما گفتند مىتواند روى پارچهها نقش ببندد.
شما چطور؟ شما دوست داريد چه متنى در بازگشت بر سر در منزلتان ببينيد؟ يك خوشامدگويى ساده يا يك متن عميق كه شما را به ياد عرفات و مشعر و منى و روزهاى پاك زيارت در مكه و مدينه بيندازد؟ مىتوانيد هر چه به ذهنتان رسيد به عزيزانتان بگوييد تا همان را به هنگام ورود بخوانيد.
چه نيكوست متنهايى را توصيه كنيم كه طعم حج را همواره در كام جان ما تازه و شيرين نگه دارد.