169نابينا و بدون دست، جانبازى كه هپاتيت دارد و سرانجام جانبازى كه بايد دياليز شود، ديده مىشد. با همه اين احوال، اين يك مجموعه فوق العاده است.
زرهانى مىگويد: «تمام سعى ما اين است كه شما اينجا راحت باشيد، ولى در مكه اوضاع فرق مىكند و نياز به انرژى بيشترى هست؛ چون فاصلهها كمى زياد است».
بعد نوبت به حاج على احسانى رسيد؛ وقتى او شروع مىكند به خواندن، خادمهاى كاروان به حال آماده باش در مىآيند. يكى از آنها مىگويد: «بعضى از جانبازان گريه كه مىكنند حالشان بد مىشود. هرچه هم بگوييم در اين جلسهها نباشيد، قبول نمىكنند... :
مادرم بيمار است / تا سحر بيدار است / مىرود راه، ولى / كمكش ديوار است...
صداى گريه اوج مىگيرد.
چشمان همه رودخانه اشك است. به جز «الدخيل» مدير هتلهاى زنجيرهاى الدخيل و قصر الدخيل كه قصد دارد در اين جلسه به جانبازان چند هديه بدهد. او نمىداند درد واقعى اين بچهها كه هر كدامشان يك درد جسمى هم دارند چيست. اينجا جايى است كه مشكل جسمشان را فراموش كنند.
الدخيل با نگاهى آميخته با احترام جانبازها را مىبيند. اين همه عشق، احترام هم دارد.
روضه تمام مىشود. مىگويند: «اگر حاج محمود كريمى هم بود، اينجا منفجر مىشد».
حاج محمود در اين سفر، همراه يك جانباز شيميايى است و كنار حاج على احسانى، حال و هواى خاصى به بچههاى زائر مىدهد. مراسم كه تمام مىشود آقاى زرهانى مشكلات جانبازان را از زبان تنى چند از آنها مىشنود و هنگام رفتن قول مىدهد تا حد امكان در رفع آنها بكوشد.
بعد از رفتن آقاى زرهانى، سيد محمد حسين هاشمى رئيس كاروان ويژه جانبازان فرصتى مىيابد. اين بهترين فرصت است تا داستان اين كاروان را از زبان او بشنويم:
حضور در كنار جانبازان عشق مىخواهد و اگر داشته باشى لذت مىبرى. هر كدام از اين عزيزان مشكل خاص خود را دارد. آنها هم با بحث مجروحيت روبرو هستند و هم محروميت از يك سرى امكانات اجتماعى. آنها فوق العاده ويژهاند؛ پس كار كردن با آنها هم بايد ويژه باشد. جانباز آنقدر روح جوانمردى و مرام دارد كه هر