170كارى بكنى، كم كردهاى. ما در كاروان ويژه سعى مىكنيم از تمام امكانات براى رفاه اين عزيزان استفاده كنيم.
وقتى مىگويم كاروان ويژه مبادا فكر كنيد آنها مجانى به اين سفر آمدهاند؛ آنها مثل بقيه زوار پول دادهاند، به همان اندازه، حتى پول گوسفندهاى قربانى را هم دادهاند.
قبول كنيد قشرى كه ما افتخار سرويس دهى به آنها را داريم خيلى مظلوم است.
فردا به سمت مكه حركت مىكنى. سه مينى بوس بدون صندلى داريم، پنج اتوبوس معمولى و دو آمبولانس كه جانبازان تحت درمان را با آن مىبريم.
وقتى از هاشمى مىپرسيم: «چرا جانبازانى كه از سراسر كشور در اين كاروان حضور دارند اجبارا بايد به تهران بيايند؟» پاسخ قانع كنندهاى مىدهد:
سهميه حج براى جانبازان محفوظ است و خودشان هستند كه كاروان ويژه را انتخاب مىكنند. آنها با اين سهميه مىتوانند كاروان شهر خودشان را انتخاب كنند ولى به كاروان ويژه مىآيند و حركت با اين كاروان هم از تهران است.
به او مىگوييم بعضى از جانبازان دوست دارند در برگشت مستقيماً به شهرهاى خود بروند كه مىگويد:
آقاى زرهانى قول داده اين خواسته را پيگيرى كند، ولى خيلى سخت است؛ چون بايد گذرنامه جانبازان را پس بگيرند و به كاروان استانهاى مربوطهشان بسپارند تا جا براى آنها رزرو كنند. اين كار دوندگى زيادى دارد. نمىگويم ناممكن، ولى خيلى سخت است. البته اگر با ما به تهران برگردند نماينده بنياد مستضعفان و جانبازان در فرودگاه بليت شهرهايشان را در اختيارشان مىگذارد.
19 نفر از مدير و روحانى گرفته تا پزشك و ويلچرساز و خادمان ديگر، وظيفه سرويس دهى به جانبازان را بر عهده دارند كه تعداد زيادى از خادمها به اعمال حج نمىرسند و به عمره مفرده اكتفا مىكنند چون در روزهاى اعمال بايد مراقب جانبازان باشند.
از پلههاى فندق الدخيل كه پايين مىآمدم به چيزهايى كه ديده و شنيده بودم فكر مىكردم، به اتاقهاى پر از ويلچر و كسانى كه عليرغم مشكلات فراوان جسمى، عاشقانه به سوى بقيع و مسجد النبى پر مىكشند. ديشب بين مسجد النبى و بقيع، موقع دعاى كميل حال اين آدمهاى عاشق ديدنى بود.