506
ما استدبرتُ لفعلتُ كما أمرتكم» ؛ يعنى اگر آينده براى من مانند گذشته روشن بود، و از دو دلى و ترديد بيجاى شما اطلاع مىداشتم، من هم مانند شما بدون اينكه قربانى همراه داشته باشم؛ به زيارت خانۀ خدا مىآمدم.
اما چه كنم،من قربانى همراه خود آوردهام و به فرمان خدا حَتّٰى يَبْلُغَ الْهَدْيُ مَحِلَّهُ بايد در حال احرام بمانم تا روز منى قربانى خود را در قربانگاه سر ببرم. ولى هركس كه قربانى همراه نياورده، بايد از احرام خارج شود، و آنچه را كه انجام داده است عمره محسوب نمايد، و بعداً براى حج احرام ببندد. 1
على عليه السلام از يمن باز مىگردد
امير مؤمنان عليه السلام از حركت پيامبر صلى الله عليه و آله براى شركت در مراسم حج، آگاه گرديد. وى با سربازان خود در حالى كه 34 قربانى همراه داشت، براى شركت در مراسم حج حركت كرد و پارچههايى كه از مردم «نجران» به عنوان ماليات اسلامى گرفته بود، همراه خود آورد. على عليه السلام در نيمۀ راه، فرماندهى سربازان را به يكى از افسران خود سپرد و به سرعت به سوى مكه حركت كرد و در نزديكى مكه خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد. پيامبر صلى الله عليه و آله از ديدار على و موفقيت او خوشحال گرديد و از على عليه السلام پرسيد، چگونه نيت كردى؟! او گفت: من موقع احرام، به نيت شما احرام بستم و گفتم «اللهمّ اهلالاً كاهلال نبيّك»؛ «بار الها! به همان نيتى كه پيامبر تو احرام بسته من نيز احرام مىبندم.» 2 سپس پيامبر صلى الله عليه و آله را از قربانىهايى كه همراه خود آورده بود آگاه ساخت. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: تكليف من و شما در اين يكى است و ما بايد تا لحظۀ كشتن قربانىها در حالت احرام باقى بمانيم. سپس دستور داد كه على عليه السلام به سوى سربازان خود بازگردد و آنها را به مكه برساند.