505«استلام» 1 نمود، و هفت بار اطراف كعبه دور زد. سپس براى اداى نماز طواف، پشت مقام ابراهيم عليه السلام قرار گرفت و دو ركعت نماز خواند. وقتى از نماز فارغ شد، شروع به سعى ميان صفا و مروه 2 نمود. سپس رو به زائران كرد و گفت: كسانى كه همراه خود قربانى نياوردهاند: از احرام خارج شوند، و تمام محرمات احرام براى آنان با «تقصير» (كوتاه كردن مو و يا گرفتن ناخن) حلال مىشود. اما من و افرادى كه همراه خود قربانى آوردهاند؛ بايد به حالت احرام باقى بمانند، تا لحظهاى كه قربانى خود را سر ببرند.
اين كار بر گروهى سخت و گران آمد. عذر آنان اين بود كه هرگز براى ما گوارا نيست كه پيامبر صلى الله عليه و آله در احرام باشد و ما از احرام خارج شويم، و چيزهايى كه بر او حرام است، براى ما جايز و حلال گردد. گاهى مىگفتند:
صحيح نيست، ما جزوِ زائران خانۀ خدا باشيم، ولى قطرات آب غسل از سر و گردن ما بريزد. 3
ديدگان پيامبر صلى الله عليه و آله به «عمر» افتاد، كه در حالت احرام باقى بود. به او گفت: آيا قربانى همراه خود آوردهاى؟ گفت نه. فرمود: چرا از احرام خارج نشدى؟ گفت: براى من گوارا نيست كه از احرام خارج شوم، ولى شما به همان حالت باقى بمانى. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: شما نه حالا، بلكه پيوسته بر اين عقيده باقى خواهى ماند.
پيامبر صلى الله عليه و آله از ترديد و دودلى مردم ناراحت شد و گفت:
«لَو كُنتُ اسْتقبلتُ مِن أَمري