364زيارت ندارد. به خدايى كه جان من در دست او است اگر از ورود محمد صلى الله عليه و آله جلوگيرى كنيد، من با تمام قبيلهام، كه عموماً تيراندازان عربند بر سر شما مىريزم و ريشۀ شما را قطع مىكنم.
سخن «حُليس» بر قريش گران آمد و از مخالفت او ترسيده، در انديشه و فكر فرو رفتند، و به او گفتند: آرام باش، ما خود راهى انتخاب مىكنيم، كه مورد رضايت تو باشد.
بالأخره در مرحلۀ چهارم، «عروة بن مسعود ثقفى» را كه به عقل و درايت، و خيرخواهى او اطمينان داشتند، به حضور پيامبر صلى الله عليه و آله روانه كردند. او در آغاز كار نمايندگى قريش را نمىپذيرفت، زيرا مىديد كه با نمايندگان سابق چگونه معامله شد. ولى قريش به او اطمينان دادند كه مقام و موقعيت او در نظر آنها مسلم است و او را متهم به خيانت نخواهند كرد.
فرزند «مسعود»، بر پيامبر صلى الله عليه و آله وارد شد و چنين گفت: اى محمد! دستههاى مختلفى دور خويش گرد آوردهاى، اكنون تصميم گرفتهاى به زادگاه خود (مكه) حمله كنى، ولى قريش با تمام قدرت از پيشروى تو ممانعت خواهند كرد، و نخواهند گذاشت تو وارد مكه شوى. اما من از آن مىترسم كه اين دستهها فردا تو را رها كنند، و از گرد تو پراكنده شوند.
هنگامى كه سخن او به اينجا رسيد، «ابو بكر» بالاى سر پيامبر صلى الله عليه و آله ايستاده بود، رو به او كرد و گفت: اشتباه مىكنى، هرگز ياران پيامبر صلى الله عليه و آله دست از او برنخواهند داشت. عروه، به صورت يك ديپلمات ورزيده، كه هدف او تضعيف روحيۀ محمد صلى الله عليه و آله و يارانش بود، سخن مىگفت و سخنان او سرانجام پايان پذيرفت.
فرزند مسعود براى تحقير مقام پيامبر صلى الله عليه و آله ، موقع مذاكره دست به ريش پيامبر صلى الله عليه و آله مىبرد و سخن مىگفت.
«مغيرة بن شعبه»، مرتب روى دست او مىزد و مىگفت: ادب و احترام را در نظر بگير، و به ساحت پيامبر صلى الله عليه و آله جسارت مكن. «عروة بن مسعود» از پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيد اين كيست؟ (گويا كسانى كه دور پيامبر صلى الله عليه و آله بودند، چهرههاى خود را پوشانيده بودند). پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اين برادرزادۀ تو مغيره، فرزند شعبه است. عروه ناراحت شده گفت: اى حيلهگر من ديروز آبروى تو را خريدم. تو چندى پيش از