363سخن پيامبر صلى الله عليه و آله به گوش مردم رسيد و طبعاً دشمن نيز از آن آگاه شد. از اين جهت، قريش تصميم گرفت از هدف نهائى محمد صلى الله عليه و آله با خبر شوند. براى كسب اطلاع شخصيتهائى را حضور پيامبر صلى الله عليه و آله فرستادند تا از مقصد واقعى مسلمانان آگاه گردند.
نمايندگان قريش در حضور پيامبر صلى الله عليه و آله
قريش نمايندگان متعددى حضور پيامبر صلى الله عليه و آله فرستادند تا هدف او را از اين مسافرت به دست آورند.
نخست «بُدَيل» خزاعى با چند تن از شخصيتهاى قبيلۀ «خزاعه» به نمايندگى از جانب قريش با پيامبر صلى الله عليه و آله تماس گرفتند. پيامبر صلى الله عليه و آله به آنها فرمود: «من براى جنگ نيامدهام، آمدهام خانۀ خدا را زيارت كنم». نمايندگان برگشتند و حقيقت را به سران قريش رسانيدند، ولى مردم ديرباور قريش، سخنان آنها را نپذيرفتند و گفتند: «به خدا سوگند، ما نخواهيم گذارد او وارد مكه شود، هر چند براى زيارت خانۀ خدا آمده باشد.»
براى مرتبۀ دوم، شخص ديگرى به نام «مُكرِز»، به نمايندگى قريش با پيامبر صلى الله عليه و آله تماس گرفت. او نيز برگشت و سخن «بُدَيل» را تصديق كرد اما قريش به گزارشهاى اين دو اعتماد نكردند. براى بار سوم «حُلَيس بن علقمه» را كه رئيس تيراندازان عرب بود، براى ختم غائله حضور پيامبر صلى الله عليه و آله فرستادند 1 وقتى چشم رسول خدا صلى الله عليه و آله از دور به او افتاد فرمود: اين مرد از قبيلۀ پاك و خداشناسى است. شتران قربانى را جلو او رها كنيد، تا بداند كه ما براى جنگ نيامدهايم و نظرى جز زيارت خانۀ خدا نداريم. چشم «حُليس»، به هفتاد شتر لاغراندامى افتاد كه از فرط گرسنگى پشمهاى يكديگر را مىخوردند. او از همان نقطه برگشت و با پيامبر صلى الله عليه و آله تماس نگرفت؛ و با شدت هر چه تمامتر به سران قريش گفت: ما هرگز با شما پيمان نبستهايم كه زائران خانۀ خدا را از زيارت بازداريم. محمد[ صلى الله عليه و آله ] نظرى جز