362اين است كه يا از ورود مسلمانان جلوگيرى كنند؛ و يا در اين راه كشته شوند.
پيامبر صلى الله عليه و آله پس از شنيدن گزارش چنين فرمود: واى بر قريش، جنگ آنها را نابود ساخت؛ اى كاش كار مرا به ساير قبايل بتپرست واگذار مىكردند كه اگر بر من پيروز مىشدند به هدف خود مىرسيدند و اگر من بر آنها پيروز مىشدم در اين صورت يا اسلام مىآوردند؛ و يا با قدرتهاى محفوظ خود با من نبرد مىكردند. به خدا سوگند در تبليغ آئين يكتاپرستى، كوشش خواهم كرد تا خدا، يا آن را پيروز گرداند، و يا در اين راه جان بسپارم.
سپس راهنمايى خواست تا او را از طريقى عبور دهد كه با خالد روبرو نشود. مردى از قبيلۀ «اسلم»، راهنمايى كاروان را بر عهده گرفت و آنها را از درههاى صعب العبور، گذراند، و در نقطهاى به نام «حديبيه» فرود آورد. ناقۀ پيامبر صلى الله عليه و آله در اين نقطه زانو زد. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اين حيوان به فرمان خداوند در اين نقطه خوابيد، تا تكليف ما روشن شود. سپس دستور داد همگى از مركبها فرود آيند، و خيمهها را بر پا كنند.
سواران قريش از مسير پيامبر صلى الله عليه و آله آگاه شده فوراً خود را به نزديكى مسلمانان رسانيدند. اگر پيامبر صلى الله عليه و آله مىخواست، به مسير خود ادامه دهد ناچار بود صفوف سواران قريش را بشكافد، و خون آنها را بريزد و از روى كشتههاى آنها بگذرد؛ در صورتى كه همه مىدانستند كه او هدفى جز زيارت و انجام مراسم عمره ندارد و اين كار به حيثيت و صلحجويى پيامبر صلى الله عليه و آله زيان مىرساند. وانگهى كشتن اين سواران، موانع را از سر راه او بر نمىداشت، زيرا قواى امدادى قريش يكى پس از ديگرى مىرسيد، و كار خاتمه پيدا نمىكرد. علاوه بر اين، مسلمانان جز سلاح مسافر، چيز ديگرى همراه نداشتند؛ و با اين وضع، نبرد و جنگ هرگز صلاح نبود، و بايد مشكل از طريق مذاكره و گفتگو گشوده شود.
روى اين جهات، پيامبر صلى الله عليه و آله پس از فرود آمدن رو به ياران خود كرد و چنين گفت: اگر امروز قريش از من چيزى بخواهند كه باعث تحكيم روابط خويشاوندى شود؛ من آن را خواهم داد، و راه مسالمت را در پيش خواهم گرفت. 1