315
نقش حزب نفاق
خطر حزب «نفاق»، از خطر «يهود» بالاتر بود. زيرا منافق در سنگر دوستى از پشت خنجر مىزند، و ماسك دوستى بر چهره مىبندد. سردستۀ اين گروه، عبد اللّٰه ابَى، و مالك بن ابىّ و... بودند. آنان فوراً پيامى به سران بنى النضير دادند كه ما با دو هزار سرباز شما را يارى مىنمائيم و قبائل همپيمان شما يعنى بنى قريظه و غطفان شما را تنها نمىگذارند. اين وعدۀ دروغين بر جرأت يهود افزود، و اگر هم در آغاز كار تصميم بر تسليم و ترك ديار داشتند، فكرشان دگرگون شد. درهاى دژ را بستند و با سلاح جنگىِ مجهز شده، تصميم گرفتند كه به هر قيمتى باشد از برجهاى خود دفاع كنند، و باغ و زراعت خود را بلاعوض در اختيار ارتش اسلام نگذارند.
يكى از سران بنى النضير (سلام بن مشكم) وعدۀ عبد اللّٰه را پوچ شمرد، و گفت: صلاح در اين است كه كوچ كنيم، ولى حُيّى بن اخطب مردم را به استقامت و پايدارى دعوت كرد.
رسول گرامى، از پيام عبد اللّٰه آگاه شد. ابن امّ مكتوم را در مدينه جانشين خود ساخت و تكبيرگويان براى محاصرۀ قلعۀ «بنى النضير» حركت كرد. فاصلۀ بنى قريظه و بنى النضير را لشكرگاه خود قرار داد، و رابطۀ آن دو گروه را از هم قطع كرد. و بنا به نقل ابن هشام، 1شش شبانه روز بنا به نقل برخى ديگر 15 روز قلعۀ آنها را محاصره كرد، ولى يهوديان بر استقامت و پايدارى خود افزودند. پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داد، نخلهاى اطراف قلعه را ببُرند، تا يهوديان دندان طمع را از اين سرزمين بكنند.
در اين لحظه داد يهوديان از داخل قلعه بلند شد و همگى گفتند: اى ابو القاسم (كنايه از پيامبر) تو هميشه سربازان خود را از قطع اشجار نهى مىكردى؛ اين بار چرا دست به چنين كارى مىزنيد. ولى علت اين كار همان بود كه قبلاً اشاره شد.