292رسول اكرم صلى الله عليه و آله ، از شهامت و رشادت اين زن فداكار سخت در شگفت بود. وقتى چشمش به ضارب پسر وى افتاد، فوراً او را به «نسيبه» معرفى كرد و گفت: ضارب فرزندت همين مرد است. مادر دلسوخته كه همچون پروانه گرد وجود پيامبر صلى الله عليه و آله مىگشت، مثل شير نر به آن مرد حمله برد و شمشيرى به ساق او نواخت كه او را نقش زمين ساخت. اين بار تعجب پيامبر صلى الله عليه و آله از شهامت اين زن زيادتر شد و از شدت تعجب خنديد؛ به طورى كه دندانهاى عقب او آشكار گرديد، فرمود: قصاص فرزند خود را گرفتى. 1
فرداى آن روز كه حضرت ستون لشكر را به سوى «حمراء الأسد» حركت داد، «نسيبه» خواست كه همراه لشكر حركت كند، ولى زخمهاى سنگينى كه بر او وارد شده بود، اجازۀ حركت به او نداد. لحظهاى كه پيامبر صلى الله عليه و آله از «حمراء الأسد» بازگشت، شخصى را به خانۀ «نسيبه» فرستاد تا از وضع مزاجى او به پيامبر صلى الله عليه و آله گزارش دهد. پيامبر صلى الله عليه و آله از سلامت وضع وى آگاه گرديد و خوشحال شد.
اين زن در برابر آن همه فداكارى، از پيامبر صلى الله عليه و آله خواست كه دعا كند خدا او را در بهشت ملازم حضرتش قرار دهد. پيامبر صلى الله عليه و آله در حق وى دعا كرد و عرض كرد: خدايا اينها را در بهشت رفيق من قرار بده. 2
منظرۀ دفاع اين بانو، به قدرى براى پيامبر صلى الله عليه و آله مايۀ خرسندى بود كه دربارۀ اين بانو چنين فرمود: «لمقام نسيبة بنت كعب اليوم خير من فلان و فلان»: موقعيت اين بانوى فداكار امروز از فلانى و فلانى بالاتر است.
ابن ابى الحديد مىنويسد: راوى حديث، نسبت به پيامبر صلى الله عليه و آله خيانت ورزيده است، زيرا صريحاً نام آن دو نفر را كه پيامبر صلى الله عليه و آله اسم آنها را برده ذكر نكرده است. 3
ولى من گمان مىكنم، لفظ فلان و فلان كنايه از همان شخصيتهائى است