293كه پس از رسول خدا منصبهاى بزرگ در ميان مسلمانان پيدا كردند، و راوى از نظر احترام و ترس از موقعيت، مطلب را در پرده گفته است.
دنبالۀ سرگذشت احد
جانبازى يك اقليت سبب شد كه جان پيامبر صلى الله عليه و آله از خطر قطعى نجات يافت. خوشبختانه، اكثريت دشمن تصور مىكردند كه پيامبر صلى الله عليه و آله كشته شده، و مشغول تفحص و گردش در ميان كشتهها بودند تا بدن او را پيدا كنند، و حملههاى اقليتى كه از سلامت پيامبر صلى الله عليه و آله آگاه بودند، به وسيلۀ على عليه السلام و ابو دجانه و چند نفر ديگر (به طور احتمال)جواب داده مىشد. در اين لحظه صلاح ديده شد كه خبر مرگ پيامبر صلى الله عليه و آله تكذيب نشود، و پيامبر صلى الله عليه و آله با همراهان خود به سوى «شعب» حركت كند.
در اثناى راه، پيامبر صلى الله عليه و آله ، در ميان گودالى كه از طرف «ابو عامر» براى مسلمانان حفر شده بود، افتاد. فوراً على عليه السلام دست پيامبر صلى الله عليه و آله را گرفت و بالا آورد. نخستين كسى كه از مسلمانان، پيامبر صلى الله عليه و آله را شناخت، «كعب مالك» بود. او ديد چشمان پيامبر صلى الله عليه و آله از زيرِ كلاهخُود مىدرخشد. فوراً فرياد كشيد: هان! مسلمانان! پيامبر اينجاست او زنده است، و خدا او را از گزند دشمنان حفظ نموده است.
چون انتشار زنده بودن پيامبر صلى الله عليه و آله ، موجب حملات مجدد مىشد، پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داد كه «كعب» جريان را پنهان بدارد، او نيز سكوت اختيار كرد.
سرانجام پيامبر صلى الله عليه و آله به دهانۀ «شعب» (دره) رسيد. در اين لحظه مسلمانانى كه در آن اطراف بودند، از اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله را زنده يافتند خوشحال شدند، و خود را در پيشگاه پيامبر صلى الله عليه و آله شرمنده و سرافكنده يافتند. ابو عبيده جراح، دو حلقه «مغفر» را كه بر چهرۀ پيامبر صلى الله عليه و آله فرو رفته بود، درآورد، و امير مؤمنان عليه السلام سپر خود را پر از آب كرد، و پيامبر صلى الله عليه و آله سر و صورت خود را شست، و اين جمله را فرمود: خشم خدا بر ملتى كه صورت پيامبر خود را خونآلود ساختند، شدت يافت. 1