243دفن اجساد شهدا، نماز عصر را در آنجا گزارد و پيش از غروب آفتاب از بيابان بدر بيرون آمد.
در اين هنگام، پيامبر صلى الله عليه و آله ، با نخستين اختلاف ياران خود، در نحوۀ تقسيم غنيمت روبرو گرديد. هر دستهاى، خود را سزاوارتر مىدانست.
پاسداران برج فرماندهى كل قوا، مدعى بودند كه حفاظت جان پيامبر صلى الله عليه و آله با ما بوده، چه عملى بالاتر از اين است؟! گرد آورندگان غنيمت نيز، خود را بر ديگران مقدم مىداشتند. ولى گروهى كه دشمن را تا آخرين لحظۀ امكان، تعقيب كرده بودند و براى دستۀ اول، امكان جمعآورى غنائم را پديد آورده بودند، خود را مستحقتر از ديگران مىدانستند.
هيچ عاملى براى يك ارتش بدتر از اين نيست، كه ميان واحدهاى يك سپاه اختلاف و دودستگى ايجاد شود. پيامبر صلى الله عليه و آله براى سركوب كردن آمال مادى، و خاموش كردن سر و صدا تمام غنائم را به «عبد اللّٰه كعب» سپرد و عدهاى را مأمور كرد كه او را در حمل و نقل و نگهدارى غنيمت كمك كنند تا در اين باره چاره و راه حلى پيدا نمايد.
قانون عدل و انصاف ايجاب مىكرد، كه همۀ ارتش در آن سهيم باشند. زيرا همه در جنگ نقش و مسئوليت داشتند، و هيچ واحدى بدون فعاليت واحدهاى ديگر نمىتوانست پيشرفت كند. از اين نظر، پيامبر صلى الله عليه و آله در ميان راه غنيمتها را به طور مساوى تقسيم كرد، و براى كسانى كه از مسلمانان كشته شده بودند، سهمى جدا كرد و به بازماندگان آنها پرداخت.
عمل پيامبر (تقسيم غنائم ميان سربازان اسلام به طور مساوات)، خشم سعد وقاص را برانگيخت. او به پيامبر صلى الله عليه و آله چنين گفت: آيا مرا كه از اشراف بنى زهرهام، با اين آبكشها و باغبانهاى يثرب، يكسان مىبينيد؟ پيامبر صلى الله عليه و آله از شنيدن اين سخن سخت آزرده گرديد و فرمود: هدف من از اين جنگ، حمايت از بيچارگان در برابر زورمندان است. من براى اين برانگيخته شدهام كه تمام تبعيضات و امتيازات موهوم را ريشهكن سازم، و تساوى در برابر حقوق را در ميان مردم جايگزين آن نمايم.