207است در نزديكى شهر مدينه) سرازير گرديد و گام به خاك يثرب مىنهاد؛ جوانان و مسلمانان مقدم پيامبر صلى الله عليه و آله را گرامى شمرده، و با طنين سرودهاى شادى، محيط مدينه را مملو ساخته بودند. اينك مضمون سرودهها:
ماه از «ثنية الوداع» طلوع كرد، تا روزى كه روى زمين يك نفر خدا را مىخواند و عبادت مىكند؛ شكر اين نعمت بر ما لازم است.
اى آن كسى كه از طرف خداوند براى هدايت ما مبعوث شدى، فرمان تو بر همۀ ما لازم و مطاع است. 1
قبيلۀ بنى عمرو بن عوف اصرار كردند كه در «قبا» اقامت گزينند و عرض كردند ما افراد كوشا و با استقامت و مدافعى هستيم، 2 ولى رسول گرامى نپذيرفت. قبيلههاى «اوس» و «خزرج»، از مهاجرت رسول خدا آگاه شدند؛ لباس و سلاح بر تن كردند و به استقبال او شتافتند. دور ناقۀ او را احاطه نموده، در مسير راه، رؤساى طوايف زمام ناقه را گرفته هر كدام اصرار مىورزيدند كه در منطقۀ آنها وارد گردد. ولى پيامبر به همه مىفرمود: از پيشروى مركب جلوگيرى نكنيد؛ 3 او در هر كجا زانو بزند من همانجا پياده خواهم شد. ناقۀ پيامبر صلى الله عليه و آله سرزمين وسيعى كه متعلق به دو طفل يتيم به نامهاى سهل و سهيل بود و تحت حمايت و سرپرستى «اسعد بن زراره» 4 به سر مىبردند و آن سرزمين مركز خشك كردن خرما و زراعت بود، زانو زد. خانۀ «ابو ايوب» در نزديكى اين زمين بود. مادر وى از فرصت استفاده كرده اثاثيۀ پيامبر صلى الله عليه و آله را به خانۀ خود برد. نزاع و الحاح براى بردن پيامبر صلى الله عليه و آله آغاز گرديد. پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله نزاع آنها را قطع كرد و فرمود: أين الرحل: لوازم سفر من كجاست؟ عرض كردند مادر ابو ايوب برد.
فرمود المرء مع