206شورى در ميان آنها برپا مىگردد؟، چه جوش و خروشى در ميان آنها پديد مىآيد؟، شايد بيان و توصيف آن از قدرت ما بيرون باشد.
جوانان انصار، تشنۀ اسلام و برنامۀ عالى و روانبخش آن بودند، و براى پاك كردن محيط مدينه، از لوث شرك و بتپرستى تا آنجا كه مىتوانستند پيش از آمدن پيامبر صلى الله عليه و آله بتها را سوزانيده و بازار و خيابان را از مظاهر بتپرستى پاك گردانيدند. بد نيست نمونۀ كوچكى از علاقمندى انصار را در اينجا نقل نمائيم:
«عمرو بن جموح»، از بزرگان قبيلۀ «بنى سلمه» بود. بت خود را در خانۀ خويش جاى داده بود. جوانان قبيله، براى اينكه به او بفهمانند كه از اين بت چوبين كارى ساخته نيست، بت او را ربوده و وارونه در يكى از گودالهاى مدينه كه به حكم آن روز براى قضاى حاجت آماده شده بود، افكندند. وى صبحگاهان برخاست و پس از جستجوى زياد، بت خود را در چنين گودالى پيدا نمود و آن را شستشو داده بر جاى خود گذارد. اين عمل سه بار تكرار گشت، بار آخر «عمرو» شمشيرى به گردن بت بست و گفت اگر در اين جهان مبدأ اثرى هستى از خود دفاع كن. ولى از اين كار نيز سودى نبرد و فرداى آن روز بت خود را كه در ميان چاهى كه به لاشۀ سگى بسته شده بود، و شمشير همراه آن نبود جست. وقتى اين جريانها را ديد فهميد كه مقام انسانى بالاتر از آن است كه در برابر هر سنگ، چوب و گلى سر تعظيم فرود آورد. سپس اشعارى چند سرود كه سه بيت آن را در پاورقى ملاحظه مىنماييد. مفاد اين دو شعر اين است: به خدا اگر معبود به حق بودى هرگز در وسط چاه با سگ مرده، همآغوش نبودى. سپاس خداى بزرگ را كه داراى نعمتهائى است. او است بخشنده، رزاق و پاداشده او است كه مرا نجات داد از آنكه در گرو تاريكى قبر باشم. 1
رسول خدا صلى الله عليه و آله عازم مدينه گرديد. وقتى مركب پيامبر صلى الله عليه و آله از «ثنيّة الوداع» (نام محلى