208
رحله» مرد آنجا مىرود كه اثاث سفر او در آنجا است و اسعد بن زراره، ناقۀ پيامبر صلى الله عليه و آله را به منزل خود برد.
ريشۀ نفاق
عبد اللّٰه بن ابى كه سرسلسلۀ منافقان است. اوس و خزرج، پيش از آن كه با حضرت پيمان ببندند، مصمّم شده بودند كه او را به عنوان فرمانرواى مطلق در مدينه انتخاب كنند. ولى به وسيلۀ روابطى كه اوس و خزرج با پيامبر صلى الله عليه و آله پيدا كردند، اين تصميم خود به خود از ميان رفت. از اين جهت، عداوت رهبر عاليقدر اسلام، در دل فرزند «اُبىّ» جايگزين گرديد، و تا پايان عمر ايمان نياورد وى از مشاهدۀ استقبالى كه اوسيان و خزرجيان از پيامبر صلى الله عليه و آله به جا آوردند، سخت گرفته شد و نتوانست از گفتن جملهاى كه كاملاً حسد و عداوت او را مىرساند، خوددارى كند.
عبد اللّٰه رو به پيامبر صلى الله عليه و آله كرد و گفت: برو پيش كسانى كه تو را فريب داده و به اين جا آوردهاند ما را فريب مده. 1
سعد بن عباده، از بيم آنكه مبادا پيامبر صلى الله عليه و آله سخن او را باور كند، و يا به دل بگيرد؛ عذر گفتار او را خواست و به پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: او اين سخن را از در حيله و عداوت مىگويد: زيرا قرار بود فرمانرواى مطلق دو قبيلۀ اوس و خزرج گردد، و اكنون با تشريففرمائى شما موضوع رياست او از بين رفته است.
عموم تاريخنويسان مىگويند: رسول گرامى صلى الله عليه و آله روز جمعه وارد مدينه گرديد، و در نقطهاى كه مركز قبيلۀ بنى سالم بود نماز جمعه را با اصحاب خود به جا آورد. خطبۀ بليغى خواند كه در اعماق قلوب آنها كه تا آن روز با چنين كلمات و مضامين آشنا نبودند اثر بديعى گذارد. متن خطبه را ابن هشام، در سيرۀ خود و مجلسى، در بحار نقل كردهاند. 2
ولى عبارات و مضامين سيرۀ ابن هشام با آنچه كه مجلسى نقل كرده مغاير است. براى اطلاع به مدارك ياد شده مراجعه فرماييد.