89آنها را در دل داشتند. بنى عباس نيز همان سياست بنى اميه را با گستردگى بيشترى ادامه دادند و افرادى نيز بودند كه نسبت به ائمه حسادت مىورزيدند. در نتيجه افرادى آگاهانه و بسيارى ديگر ناآگاهانه به دشمنى پرداختند و در مواردى نيز اين دشمنى را اظهار مىكردند و به ائمه(ع) دشنام مىدادند. ائمه(ع) نيز از اين موقعيت استفاده نموده و مسؤوليت تربيتى خود را درباره اين افراد به خوبى ايفا مىكردند. در نتيجه برخى هدايت شده و به صف ياران اهل بيت مىپيوستند.
بديهى است كه ائمه (ع) مصداق كامل «B وَ عِبٰادُ الرَّحْمٰنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذٰا خٰاطَبَهُمُ الْجٰاهِلُونَ قٰالُوا سَلاٰماً 1» بودند كه بايد با بازماندگان فكرى به گونهاى رفتار مىكردند كه هدايت مىشدند. اين رفتار ائمه درگستره سيره و آموزگارى مبين موضوعات مهم ذيل بود.
اول: معصومين، مصداق روشن آيات قرآن از جمله وَ عِبٰادُ الرَّحْمٰنِ بودند.
دوم: عمل به قرآن در وجود آنها تجلى كامل داشت.
سوم:پيروان اهل بيت نيز بايد در رفتار با مخالفان نقش تربيتى و هدايتى را فراموش نكنند. افرادى كه به دشمنى با اهل بيت مىپرداختند، ازگروههاى مختلف بودند.
1- امويان
تيره امويان هميشه با اهل بيت پيامبر، دشمن بودند اما در روز درماندگى به اهل بيت پيامبر پناه مىبردند و ائمه نيز به آنها پناه مىدادند. چنان كه مروان در جريان قيام مردم مدينه بر ضد امويان از امام زين العابدين(ع) كمك خواست كه خانواده او را پناه دهد و امام نيز آنها را پناه داد و به ينبع نزد خانواده خود فرستاد. 2