90و بار ديگر به يك حاكم معزول اموى در روز درماندگى محبت كرد، درحالى كه او با امام دشمن بود.
هشام بن اسماعيل استاندار مدينه بود و هميشه امام زين العابدين را آزار مىداد تا اينكه وليد، او را عزل كرد و دستور داد بر هركسى ستم كرده است، شكايت كنند. او مىگفت من ازهيچ كسى جز على بن الحسين نگران نيستم. او را جلو خانه مروان نگه داشته بودند تا هركس از سوى او ستم ديده، شكايت كند. امام به تمام بستگان و پيروان خود دستور داد كه متعرض او نشوند. وقتى امام از آنجا كه او بازداشت شده بود، گذشت، وى فرياد كرد: اللّٰهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسٰالَتَهُ.
در روايت ديگرى آمده كه امام زين العابدين نامه اى فرستاد و فرمود اگر نياز مالى دارى، بگو. ما آنچه كه تو بخواهى داريم و از ناحيه ما و پيروان ما نيز آسوده خاطر باش و هشام فرياد كرده: اللّٰهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسٰالَتَهُ. 1
2- بازماندگان خلفا
از ديگر افرادى كه با امامان دشمن بودند و آزار مىدادند، بازماندگان برخى از خلفا بودند و ائمه (ع) ناسزاى آنها را نيز با محبت پاسخ مىدادند:
يحيى بن حسن و افراد ديگرى گفته اند: يكى از نوادگان عمر بن خطاب در مدينه بود و امام موسى بن جعفر(ع) را دشنام مىداد و اذيت مىكرد. برخى به امام پيشنهاد كردند اجازه دهيد او را بكشيم. امام شديدا آنها را از اين كار منع كرد. مرد عمرى در حومه مدينه مشغول زراعت بود. يك روز امام در حالى كه سوار بر مركب بود، به سوى او رفت. امام، همانطور كه سوار بر مركب بود، از روى محل زراعت مرد گذشت. مرد عمرى فرياد كرد: زراعت مرا زير پا له كرديد ولى امام اعتنا نكرد تا نزد او رسيد، پياده شد و نشست و با خوش رويى پرسيد: