71ارادۀ خود را به من تحميل كرد. او بدون اينكه حرفى بزند اين اراده را با قدرت ولى در نهايت سادگى، از راه برادرى اعمال نمود و ركوع و سجودِ من روى سجادۀ او نشانۀ اين اعمال قدرت اوست.
آواز رسا و دلنشين امام را كه از فاصلۀ دور مىرسيد با عبارتهايى پاسخ مىگفتم. اما اين عبارتها كمال معنى خود را از آنجا مىيافت كه مىدانستم آن برادر من هم كه سَجادۀ خود را براى نماز با من قسمت كرد، در همان حال همان عبارتها را به زبان مىآورد و نيز معناىِ آن از ايمان من كمك مىگرفت، ايمان بدين حقيقت كه صف نماز نه تنها از امام تا اينجا كه من ايستادهام پيوسته است، بلكه اين صف چون حلقهاى من و برادر دينىام را به يكديگر مربوط ساخته است؛ برادرى كه او را نمىشناسم.
امام سلام نماز را داد و بلافاصله نماز بر ميّت (مرده) اعلام شد. فكر اين را نكرده بودم. درست است، يك ميليون و نيم حاجى در مكه جمع شده است، و طبعاً در هر روز 160 مرده خواهيم داشت كه چون بر نمازهاى پنجگانه تقسيم كنيم براى هر نماز 32 مرده خواهد شد. بعداً هر نمازى را كه خواندم، دانستم با اين نماز پيوند برادرى با مردگان نيز مىبندم و اين پيوند نه تنها پيوند مرا با زندگان