163خود مانند طواف، عمرۀ مفرده، نماز و ساير واجبات و يا مستحبات بودند.
فراموش نمىكنم كه شبهاى آخر سفر مكه بود. در اتاق خود بسترى بودم، همسفران هر يك براى احوالپرسى مىآمدند و گاهى هم مدتها مرا مشمول محبتهاى خود قرار داده و برنامههاى ارزندۀ سفر الهى حج را يكى پس از ديگرى شرح مىدادند. تا اين كه سؤال شد كه در اين سفر كدام عمل بهتر و بالاتر است، همان گونه كه از استادان خود شنيده بودم، بازگو كرده و گفتم كه در مسجدالحرام عملى بافضيلتتر از طواف و در مسجدالنبى صلى الله عليه و آله بالاتر از نماز ذكر نشده 1 و در مستحبات «عمرۀ مفرده» بسيار سفارش شده كه اگر در سفر حج قصورى و كوتاهى شده عمره بجاآوريد تا جبران كوتاهى شود.
همان شب همسفران تصميم گرفتند كه تا در مكه هستند اين عمل بزرگ الهى يعنى «عمرۀ مفرده» را ترك نكنند، من هنوز در حال احرام بودم، همسفران تصميم گرفتند تا مرا براى خارج كردن از احرام به مسجدالحرام ببرند.
ابتدا غسل طواف كرده و با كمك همراهان با همان وسيلهاى كه معلولين و بيماران را طواف مىدهند مرا هم طواف دادند و بعد از طواف و نماز طواف سعى بين صفا و مروه را با چهار چرخه