80جماعت منظم با رويۀ سياسى متين، در جامعه ظهور پيدا نمود.» 1
از طرفى «عبداللّٰه بن زبير» در مكه قيام كرده و نُه سال رياست كرد. امويان، در اين نُه سال، با وى درگير بودند. شيعيان در اين موقعيت مناسب، خدمت حضرت امام سجّاد عليه السلام مىرسيدند و فرصتى براى بيان مظلوميت سيدالشهدا، در ميان مردم، پديد آمد.
بنىمروان، با پيروزى بر «آلزبير» حكومت شبهجزيره را به دست گرفتند. بعد از گسترش نفوذ «عبدالملك مروان» بر بلاد اسلامى و محكمشدن پايههاى حكومتى او، به فكر مقابله با اهلبيت عليهم السلام و شيعيان افتاد. امام شيعيان در آن زمان، امام زينالعابدين عليه السلام بود.
عبدالملك، براى اينكه از مقام آن حضرت بكاهد، او را از مدينه به شام آورد، ولى بعد از ظهور فضائل و معارف از آن حضرت، محبت امام، در ميان مردم بيشتر گرديد.
مركز تجمع شيعيان در آن زمان، كوفه بود. عبدالملك به قصد ريشهكنكردن تشيع از كوفه، شخصى را به نام «حجاج» به آن ايالت فرستاد.
امامباقر عليه السلام مىفرمايد: «حجاج سركار آمد و تا توانست، شيعيان را به قتل رساند و به هر گمان و تهمتى آنان را دستگير نمود. كار به جائى رسيد كه اگر كسى به او زنديق يا كافر مىگفتند بهتر بود از اينكه او را شيعه على عليه السلام بگويند.» 2
ابن ابىالحديد، از «مدائنى» نقل مىكند: «هنگامى كه «عبدالملك بن مروان» به ولايت رسيد، بر شيعه بسيار سخت گرفت و «حجاج بن يوسف» را بر آنان گماشت. مردم به بغض على عليه السلام و موالات دشمنان آن حضرت به او تقرب جستند و هرچه را توانستند در فضل دشمنان علىّ، روايت جعل كردند و در لعن بر على، كوتاهى ننمودند.» 3
ابن سعد، در «طبقات»، از «منهال» نقل مىكند: «من بر علىبنحسين، وارد شدم و به آن حضرت عرض كردم: چگونه صبح كرديد؟ خدا امر تو را اصلاح كند؟ حضرت