65أهلبيت نبيّكم ما اختلف عليكم اثنان»؛ 1 به كم قناعت كرديد، و قرابت رسول خدا صلى الله عليه و آله را رها ساختيد، اگر امر خلافت را در اهلبيت نبيّتان قرار مىداديد هرگز دو نفر هم در ميان شما اختلاف نمىكرد.
ه - أبىّ بن كعب: ذهبى نقل مىكند: «يكى از انصار از ابى بن كعب پرسيد ابى! از كجا مىآيى؟
پاسخ داد از منزل خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله
گفتند: وضع آنان چگونه است؟
گفت: چگونه مىشود وضع كسانى كه خانۀ آنان تا ديروز محلّ رفتوآمد فرشتۀ وحى و كاشانۀ پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بود، ولى امروز جنبوجوشى در آنجا به چشم نمىخورد و از وجود پيامبر صلى الله عليه و آله خالى مانده است، اين را گفت درحالىكه بغض گلويش را مىفشرد و گريه مجال سخن را به او نمىداد، بطورى كه وضع او حضّار را نيز به گريه واداشت.» 2
و - بريدة بن خضيب اسلمى: ذهبى در ترجمۀ او مىنويسد: «بعد از غصب خلافت از طرف ابوبكر بريده خطاب به ابوبكر كرده گفت: إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ ، چه مصيبتهايى كه حق از طرف باطل كشيد اى ابوبكر. آيا فراموش كردى يا خودت را به فراموشى مىزنى؟ كسى تو را گول زده يا نفست تو را گول زده است؟ آيا به ياد ندارى كه چگونه رسول خدا صلى الله عليه و آله ما را امر نمود كه على عليه السلام را اميرالمؤمنين بناميم، آيا ياد ندارى كه پيامبر صلى الله عليه و آله در اوقات مختلف، اشاره به على كرده و فرمود: اين، اميرمؤمنين، و قاتل ظالمين است. از خدا بترس و نفس خود را محاسبه كن قبل از آنكه وقت بگذرد و خودت را از آنچه باعث هلاكت نفس است نجات بده. و حقّ را به كسى كه از تو به آن سزاوارتر است واگذار، و در غصب آن پافشارى مكن، برگرد، تو مىتوانى برگردى، تو را نصيحت كرده و به راه نجات راهنمايى مىكنم، كمك كار ظالمين مباش.» 3