66
4 - سكوت معنادار
از جمله موضعگيرىهاى شيعيان در خلافت ابوبكر و عمر و عثمان سكوت معنادار آنان بود؛ زيرا از طرفى حقّ را با علىّ عليه السلام دانسته و ديگران را لايق مقام خلافت نمىدانستند. از طرف ديگر مصالح اسلام و مسلمين را در نظر مىگرفتند، كسانى كه به تعبير اميرالمؤمنين، تازه مسلماناند. از طرف سوم دشمنان داخلى و خارجى را در كمين مىديدند، لذا با يك جمعبندى سكوت را بر هر چيز ديگر ترجيح مىدانند. به اين معنا كه دست به شمشير نبرند و براى گرفتن حقّ اميرالمؤمنين عليه السلام اقدامى انجام ندهند، ولى اين بدانمعنا نبود كه سكوت مطلق داشته باشند، زيرا حقّ هيچگاه نبايد بطور مطلق خاموش بماند، بلكه در هر موردى كه صلاح مىديدند از راههاى مختلف حقانيت اميرالمؤمنين عليه السلام را گوشزد مىكردند.
5 - مخالفت عملى
در برخى از موارد نيز عملاً با خليفۀ غاصب مقابله مىكردند كه مىتوان يك نمونۀ از آنرا اقدام عملى مالك بن نويره در ندادن زكات به نمايندۀ ابوبكر، خالد بن وليد دانست؛ زيرا او معتقد بود كه ابوبكر شايسته خلافت نيست و دادن زكات به نمايندۀ او كمك به ظالم است؛ ازاينرو از دادن زكات به او سرپيچى كرد...
نمونۀ ديگر از مخالفت عملى را مىتوان هجرت بلال از مدينه دانست؛ زيرا بلال به خاطر منصب مهمّى كه نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله داشت، احساس كرد كه اگر در مدينه بماند بايد براى خليفۀ وقت اذانگو باشد، و از آنجا كه اذان او در حقيقت تأييد خلافت غاصب است، بههمينخاطر مصلحت را در آن ديد كه از مدينۀ پيامبر صلى الله عليه و آله به محلّى دور هجرت كند تا از او بهرهبردارى سياسى نشود و در آنجا بود تا از دار دنيا رحلت كرد. 1