469ح - و نيز فرمود: «بعد از وفات پيامبر صلى الله عليه و آله با مشاهدۀ بىوفايى ياران، به اطراف خود نگاه كردم ياورى جز اهلبيت خود نديدم، پس به مرگ آنان رضايت ندادم. چشم پر از خار و خاشاك را ناچار فروبستم و با گلويى كه استخوان شكسته در آن گيركردهبود جام تلخ حوادث را نوشيدم و خشم خود را فروخوردم و بر نوشيدن جام تلخ از گياه حنظل شكيبايى نمودم.» 1
ط - در جايى ديگر مىفرمايد: «مردم! كجا مىرويد؟ چرا از حق منحرف مىشويد؟ پرچمهاى حق برافراشته و نشانههاى آن آشكار است، با اينكه چراغهاى هدايت روشنگر راهاند. چون گمراهان به كجا مىرويد؟ چرا سرگردانيد؟ درحالىكه عترت پيامبر شما در ميان شماست، آنها زمامداران حق و يقيناند؛ پيشوايان دين و زبانهاى راستى و راستگويانند، پس بايد در بهترين منازل قرآن جايشان دهيد و همانند تشنگانى كه به سوى آب شتابانند، به سويشان هجوم ببريد.» 2
4 - اما روايت امام رضا عليه السلام : ظاهر آن مربوط به كسى است كه قيام به زور و عنف كرده تا حكومت امام عادل را غصب كند و خود بر تخت خلافت بنشيند، اين شخص بايد كشته شود، زيرا مصداق خروج بر امام عادل است، همان عملى كه معاويه با امام على عليه السلام در ايام حكومتش انجام داد.
5 - نسبت به روايت اوّل: در برخى از نسخههاى نهجالبلاغه «كان ذلك رضىً» دارد، بدون اسم جلاله. كه در اينصورت دلالت بر رضايت الهى بر شورا ندارد.