451
بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ؛ 1«پيامبر صلى الله عليه و آله سزاوارتر است به مؤمنين از خودشان.» از اين آيه بهخوبى استفاده مىشود كه ولايت پيامبر صلى الله عليه و آله از جانب خداوند از ابتدا ثابت بوده و مشروط به بيعت با مردم نبوده است. در حقيقت بيعت مردم فرع بر ولايت حضرت است.
چونكه او ولايت دارد، با او بيعت مىكنند. همچنين پيامبر صلى الله عليه و آله در مورد ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير فرمود: «الست اولى بالمؤمنين من انفسهم؟ قالوا بلى يا رسول اللّٰه، قال: من كنت مولاه فعلىّ مولاه».
پيامبر صلى الله عليه و آله بعد از ابلاغ ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام از جانب خداوند از آنان دعوت مىكند كه با على عليه السلام بيعت كنند. در حقيقت، بيعت از لوازم ولايتِ شخصى است كه از جانب خداوند به آن مقام نائل شده، نه اينكه اين مقام، از بيعت مردمى حاصل شده است؛ خداوند متعال در آيۀ فوق به نحو قضيۀ مطلقه و بدون هيچ قيد و شرطى، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را ولى و سرپرست مؤمنين مىداند. پيامبر صلى الله عليه و آله نيز همين مقام را بدون هيچ قيد و شرطى براى على بن ابىطالب عليه السلام قرار مىدهد و در حقيقت از جانب خداوند به مردم ابلاغ مىكند.
مگر نه اين است كه طبق عقيدۀ توحيد در حقّ الطاعه و توحيد در حاكميت، امامت منصبى الهى است و هر حاكمى بايد از جانب خداوند مأذون بر حكم و حكومت باشد؟ مگر نه اين است كه حقّ سيادت و سلطۀ بالاصاله از براى خداوند متعال است نه مردم و بر آن دلايلى اقامه نموديم؟ حال چگونه ممكن است كه مشروعيت سلطۀ پيامبر يا امام از جانب مردم به آنان داده شود؟
2 - سبب مستقل
احتمال دوّم آن است كه بگوييم: بيعت سببى مستقل در مقابل نصّ براى مشروعيت بخشيدن به خلافت و امامت است كه گاهى ممكن است هر دو در فردى جمع شود، همانگونه كه در پيامبر صلى الله عليه و آله و على بن ابىطالب عليه السلام هر دو جمع شد.