433به طور خلاصه بايد گفت: «اكثريت راه حل است نه راه حق». اگرچه اين راه حلّ را در مورد تعيين امام قبول نداريم و آنرا به نصّ از جانب خداوند مىدانيم.
امّا در يك جامعۀ معتقد به رسالت انبيا، انسان هيچ گونه اجبارى براى پيروى نظر اكثريت در تصويب قوانين نمىبيند، زيرا برنامهها و قوانين انبيا از جانب خداى حكيم و آگاه به مصالح بندگان نازل شده و خالى از هرگونه عيب و نقص و اشتباه است و با آنچه اكثريت «جايز الخطاء» تصويب مىكنند، قابل مقايسه نيست، چنان كه خداوندمتعال مىفرمايد: وَ إِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَنْ سَبِيلِ اللّٰهِ؛ 1«و اگر از اكثر كسانى كه روى زمين هستند پيروى كنى تو را از راه خدا گمراه مىكنند.»
در حقيقت، قرآن كريم با اين نكوهش و سرزنش، با يك طرز تفكّر خطرناك مبارزه مىكند و همۀ بشريت را به سوى دست آوردهاى انبياى الهى راهنمايى مىنمايد تا با پيوستن به اين قافلۀ راستين، خود و جامعۀ كنونى را از ورطۀ هلاكت، نجات بخشند.
ممكن است در اين جا اين پرسش پيش آيد كه چرا نسبت به گروه هايى، مانند:
كافران و مشركان، با آن كه به طور كلى بد هستند، تعبير اكثريت كرده است؟
در پاسخ بايد گفت: چون قرآن كريم كتاب هدايت و تربيت است، حقوق اقليت و گروه كم را هم از آنها ضايع نمىسازد؛ از اين رو، اگر اندكى كه انسانيت خود را از دست ندادهاند در بين آنها باشند آنان را از دايره نكوهش خارج مىسازد تا حقشان ادا شود و از طرفى نمىخواهد راه را بر همگان مسدود سازد.
و امّا در پاسخ به پرسش دوم(آيا مذمّت اكثريت يك سنت ثابت و...) بايد گفت:
اين تحقير و نكوهش، سنتى ثابت و تكوينى نيست، زيرا اگر مغزهاى متفكّر و مصلحان دلسوز جوامع بشرى و انديشهوران تلاش و كوشش همه جانبهاى براى هدايت و روشن ساختن تودههاى مردم انجام دهند و جوامع انسانى، به اندازۀ كافى رشد فكرى و اخلاقى و اجتماعى بيابند به طور مسلم چنان اكثريتى به حقيقت نزديك خواهند بود و آن زمان نكوهش قرآن مجيد شامل اين گونه اكثريتها نخواهد شد.