432 به يقين آمدنى است و شكى در آن نيست ولى اكثر مردم ايمان نمىآورند.»
ج - قُلِ اللّٰهُ يُحْيِيكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يَجْمَعُكُمْ إِلىٰ يَوْمِ الْقِيٰامَةِ لاٰ رَيْبَ فِيهِ وَ لٰكِنَّ أَكْثَرَ النّٰاسِ لاٰ يَعْلَمُونَ ؛ 1«بگو خداوند شما را زنده مىكند و سپس مىميراند بار ديگر در روز قيامت كه در آن ترديدى نيست گرد آورى مىكند ولى بيشتر مردم نمىدانند.»
اين آيات و بسيارى از آيات ديگر، برخى صفات مذموم با تعبير فسق، كفر، كذب، شرك، جدل، اضلال، جهل و... را براى اكثريت اثبات مىكند و با تعبير أَكْثَرُهُمْ فٰاسِقُونَ ، أَكْثَرُهُمُ الْكٰافِرُونَ ، أَكْثَرُهُمْ كٰاذِبُونَ ، أَكْثَرَهُمْ لاٰ يَعْلَمُونَ ، أَكْثَرُهُمْ لاٰ يُؤْمِنُونَ ، أَكْثَرَهُمْ لاٰ يَشْكُرُونَ و... نام مىبرد.
در تمام اين موارد، مناسبتى بين مذمّتى كه قرآن از اين گروه كرده با كارى كه اين گروه انجام دادهاند وجود دارد؛ به عنوان نمونه، آن جا كه نسبت به نعمتهاى الهى ناسپاسى كردهاند، خداوند مىفرمايد: أَكْثَرَهُمْ لاٰ يَشْكُرُونَ ؛ «اكثر آنان شكر نعمت را به جا نمىآورند»، طبيعى است بين شكر و نعمت تناسب وجود دارد.
با توجّه به مطالب گذشته در پاسخ به سؤال فوق مىگوييم:
اكثريتى كه در قرآن مجيد، تحقير شدهاند، اكثريت «كمّى و عددى» است، نه اكثريت «كيفى»، زيرا بر خلاف آنچه در نظر بعضى مسلّم است كه اكثريتهاى عددى همواره راه صحيح را مىپيمايند، قرآن كريم در آيات متعددى اين موضوع را نفى كرده و براى آن اهميتى قائل نيست و در واقع، مقياس حق و حقانيّت را اكثريّت «كيفى» مىداند نه «كمّى و عددى»، گرچه در جوامع كنونى براى ادارۀ اجتماع، بر آراى اكثريت تكيه مىكنند، ولى نبايد فراموش كرد كه اين نوعى اجبار و به بن بست رسيدن است، زيرا در يك جامعه مادى هيچ ضابطهاى كه خالى از اشكال و ايراد باشد براى اتّخاذ تصميمها و تصويب قوانين نيست.
از اين رو، بسيارى از دانشمندان با اعتراف به اين حقيقت كه در بسيارى از موارد نظر اكثريت اشتباهآميز است، مجبور به پذيرش آن شدهاند چون راه ديگرى ندارند، پس