417
الف) خطابهاى عمومى قرآن
محمّد يوسف موسى مىگويد: «گاهى استدلال مىشود بر سلطۀ امّت و اين كه امّت منشأ سلطه و سيادت است. به اينكه قرآن در بسيارى از آيات، خطابهاى خود را متوجّه عموم مؤمنان مىكند، بدان دليل كه امّت را صاحب حقّ در تنفيذ امور مىداند و اين، همان معناى حقّ سلطۀ امّت است». 1
اين استدلال از جهاتى باطل است:
1 - خطابهاى قرآن كريم در تكاليف - اعم از واجب عينى يا كفايى - متوجه مؤمنان است و اين گونه تكاليف، طبيعت ولايى ندارد كه تنفيذ آن منوط به حاكم باشد تا اين كه نتيجهگيرى شود: قرآن حقّ سلطه را براى امّت قرار داده است.
آرى، در برخى از موارد اين گونه توهّم مىشود؛ همانند آيۀ شريفۀ: اَلزّٰانِيَةُ وَ الزّٰانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ وٰاحِدٍ مِنْهُمٰا مِائَةَ جَلْدَةٍ ؛ 2«زن زناكار و مرد زناكار را هر كدام صد تازيانه بزنيد.»
و نيز آيۀ: وَ السّٰارِقُ وَ السّٰارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُمٰا...؛ 3«دستان مرد و زن دزد را قطع كنيد.»
هم چنين آيۀ: وَ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنٰاتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدٰاءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمٰانِينَ جَلْدَةً ...؛ 4«و آنان كه به زنان پاك مؤمن نسبت زنا دهند؛ آن گاه چهار شاهد بر ادعاى خود نياورند آنان را به هشتاد تازيانه كيفر دهيد.» ولى با دقّت و تأمّل در آيات پى مىبريم كه خطاب آيات فوق به مجموع امّت نيست، تا از آنها حقّ سيادت براى امّت استفاده شود، بلكه خطاب به اولى الأمر و كسانى است كه حقّ قضاوتِ بين مردم را دارند.
2 - اگر حقّ سلطه از براى امّت است، بايد امام در حكمرانى اش از همۀ امّت رضايت بگيرد، در حالى كه اهل سنت معتقدند ولايت امام به بيعت برخى از اهل حلّ و