418عقد و حتّى يك نفر از علماى اهل حلّ و عقد نيز منعقد مىشود.
3 - حاصل اين نظريه اين است كه هر كس متولّى امر امّت از جانب مردم شد، ولايتش شرعى و اطاعتش واجب است، هر چند فاسق و جائر باشد، در حالى كه اين ديدگاه منافات دارد با آيات و رواياتى كه از دوستى و همكارى با ظالمين نمىكرده، و از حرمت اطاعت كسى كه به غير از احكام الهى حكم مىكند سخن مىگويد.
4 - با جمع بين آيات فوق و برخى از آيات ديگر؛ مانند: ... وَ لِيَعْلَمَ اللّٰهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَيْبِ ...؛ 1 استفاده مىشود حقّ سلطه و سيادت از براى خداوند متعال است، ولى وظيفۀ مردم است كه خدا و پيامبرش را يارى و اطاعت كنند.
ب) آيات استخلاف
در برخى از آيات، اشاره شده به اين كه خلافت از براى مجتمع است نه شخص معين؛ مثل قول خداوند متعال: وَ إِذْ قٰالَ رَبُّكَ لِلْمَلاٰئِكَةِ إِنِّي جٰاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً ...؛ 2«و يادآور زمانى را كه پروردگارت به ملائكه فرمود: همانا من در روى زمين خليفه قرار مىدهم.» از اين تعبير استفاده كردهاند چون انسان خليفه و جانشين خدا در روى زمين است، پس حقّ سلطه نيز براى خود اوست. در جواب مىگوييم:
اوّلاً: از اين آيات چنين استفاده مىشود كه بشر جانشين خداوند در آبادانى روى زمين است و اين معنا ربطى به سلطۀ انسان بر خود ندارد. از همين رو مىبينيم هنگامى كه خلافت به معناى حكومت است، خداوند آن را به مردم نسبت نمىدهد، بلكه مىفرمايد:
يٰا دٰاوُدُ إِنّٰا جَعَلْنٰاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النّٰاسِ بِالْحَقِّ؛ 3«اى داود! ما تو را جانشين خود در روى زمين قرار داديم، پس بين مردم به حق حكم كن.»
ثانياً: آيات خلافت عامّه - تكويناً نه تشريعاً - دلالت بر تفويض آبادانى زمين به بشر دارد، زيرا تشريع بر شرايطى خاص متوقف است.