2215 - و نيز مىفرمايد: وَ اللّٰهُ الْغَنِيُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَرٰاءُ؛ 1 و خداوند از خلق بىنياز است و شما فقير و نيازمنديد.
مىدانيم كه اگر خداوند جسم بود مركب از اجزا مىبود، و هر مركبى محتاج به اجزاى خود است. و اين با غناى خداوند سازگارى ندارد.
6 - همچنين مىفرمايد: هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظّٰاهِرُ وَ الْبٰاطِنُ؛ 2«اوّل و آخر هستى و پيدا و نهان وجود همه اوست.»
در اين آيه خداوند متعال خود را ظاهر و باطن معرفى كرده، و اگر جسم مىبود بايد ظاهر آن غيرباطنش (عمقش) باشد، و در نتيجه لازم مىآيد كه او ظاهر و باطن نباشد.
7 - و نيز مىفرمايد: لاٰ تُدْرِكُهُ الْأَبْصٰارُ؛ 3«ديدهها او را درك نمىكند.»
و اگر خداوند جسم بود چرا ديدهها او را ادراك نكند؟!
مقابلۀ اهلبيت عليهم السلام با قول به تشبيه
امام صادق عليه السلام در حديثى مىفرمايد: «منزه است خداوندى كه جز او كسى ديگر از كيفيتش اطلاعى ندارد، همانندى براى او نيست و او شنواى بيناست، محدود نشده، و محسوس نخواهد بود و مورد تجسس واقع نخواهد گشت. ديدگان و حواس او را ادراك نكرده و چيزى او را احاطه نمىكند. جسم و صورت نيست...» 4
و نيز در حديثى ديگر در توصيف خداوند مىفرمايد: «نه جسم است و نه صورت، بلكه او جسم كننده اجسام و صورت دهنده صور است. جزء جزء نشده و متناهى نيست.
زياده و نقصان در او راه ندارد. و اگر خداوند آن گونه باشد كه مىگويند، پس فرقى بين خالق و مخلوق نيست...» 5